من تقریبا مطمئنم که همسرم زیر سرش بلند نشده.ما واقعا تو ۲۰ روز یکماه اخیر رابطمون فوق العاده بود. همسرم تو این چندسال ر اثر شک دائمی من حساسیت زیادی پیدا کزده بود به پرس و جو و عدم اطمینان من.چند بار اخیر هم که سر این قضیه بحث داشتیم(که البته مال ۱ ساله پیشه حدودا) به شدت ناراحت شد.چون همون ۴,۵ سال پیش فقط من اون خطا رو ازش دیده بودم و بعدش چیزی ندیده بودم.اما نمیتونستم فراموش کنم و بهش اطمینان کنم.فکر میکنم جمله من این حس و بهش داده که این چتدماهه هم که ظاهرا اعتماد داشتم بهش الکی بوده و شک من هیج وقت از بین نمیره .برای همین احساس شکست واقعی کرده. امیدوارک شماهم راهنماییم کنید که حسم درسته یا نه.من امروز پیش مشاور همیشگیم رفتم و با شناختی که از هردومون داشت و از توضیحات من بهم گفت قضیه فقط عصبانیت شدیده و بهونه و اینا درکار نیست. ولی همسرم هیچ جوری کوتاه نمیاد.به خواهرش گفته ما همدیگه رو نمیفهمیم و فقط آزار میدیم همو. چکار کنم تا همه چی درست شه.این که من انقد بی تابم نه به خاطر ذلیل بودن خودمه, بلکه بخاطر اینه که هکسرم واقعا آدم خوبیه و هیچی از عاطفه و محبت و مادیات کم نزاشته.من وااااقعا نمیخوام از دستش بدم.توروخدا بگید چکار کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)