نمی دونم درست حالت رو فهمیدم یا نه ، تو گیر کردی بین خوب بودن و رعایت یک سری اصول به ظاهر دست و پا گیر و بد بودن و رهایی به ظاهر سازنده.
خیلی کم سن و سال بودم حدود 21 سال من هم مثل تو ، از اونجایی که یک سری اصول به ظاهر دست و پاگیر اونم به خاطر آموزه های خانواده که فقط از سر اجبار و عادت اونها را رعایت می کردم و مقایسه خودم با همکارانم که آزاد بودند و موفق تر دچار تعارضی شدم . اتفاقا به یک مشاوره هم مراجعه کردم ، مشاور با مشاور فرق داره در اون زمان بر اساس یک راهنمایی و مشاوره اشتباه من به سمتی سوق داده شدم که به من حق انتخاب داد وگفته شد نه حوب های تو بی نقصه ونه بدهای دیگران منفور خودت را از این قید و بند هایی که موجب افسردگی ات شده رها کن وفقط به خودت اهمیت بده.
تجربه کوتاه مدتم از آزادی نتیجه اش شد برایم سراسر استرس ، نا آرامی بیشتر ، احساس گناه همیشگی ، عذاب وجدان و هنوز که هنوزه اثرات وضعیش را در زندگیم می بینم.
آرامش اصلی در آگاهی است ، زمانی که طوطی وار یک سری رفتارهای ظاهری داشته باشیم همیشه درتعارض خواهیم ماند.
مهم همان منبعی است که اشاره کردم هر فکر ، هر رفتار و هر قاعده ای که در زندگی داری در موردش سعی کن همراه با آگاهی باشه.
در مرحله اول سعی کن احساساتت را کنترل کنی تا منجر به رفتار ها و عملکرد غیر قابل جبرانی نشود.
تا به مرور آگاهی ات از زندگی و معنای آن و خودت بیشتر بشه.
اینکه تو در این نقطه از دنیا که هستی و چه می خواهی؟ هدفت در این زندگی چیه؟
تا زمانی که نتونی احساساتت را کنترل کنی نمی تونی به ذهنت و افکارت نظم بدهی.
اولین مرحله در کنترل احساس صبر و توقف ذهن و انجام ندادن هیچ کاری در زمان های تصمیم گیری است.
کاری نکن که بعد ها افسوس بخوری .همین الان هم داری افسوس می خوری همین طور که خودت اذعان داشتی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)