نقل قول نوشته اصلی توسط behnam2020gh نمایش پست ها
درود بر خانوم تنهایی و همه ی دوستان
قلم هایی که ما اینجا میزنیم و شما بر اساس اون تصمیم میگیرید در واقع تجاربی هست که هر کدوم داریم ...جوانی گفت خواستم وارد کوچه ای شوم ،پیرمردی ابتدای کوچه ایستاده صدایم کرد نرو بن بست است ...من رفتم و فهمیدم بن بست است و برگشتم ..ولی وقتی به ابتدای کوچه رسیدم پیر شده بودم
به عبارتی آزموده را آزمودن خطاست
ببین خانوم عزیز ..خواهر گرامی ..من تجربه ی یک طلاق ناخواسته رو تو زندگیم دارم..لطفا تا جایی که ممکنه به خاطر جزییات زندگیتونو وارد تنش نکنید
هیچ آدمی بی عیب و نقض نیست ...مهم درک کردن و کنار اومدن با تفاوت هاست
چند ماه پیش اومدم اینجا یه مشورت خواستم ...دیگه نیومدم . به زور وادار به طلاق دادن زنم شدم ..زنی که چند ها سال عشقش تو دلم بود
دیگه نیومدم اینجا ..این همه ماه تو خلوتم فکر کردم ...از کارشناسی ارشدم تو بهترین دانشگاه انصراف دادم چون توان زندگی نداشتم ..خودم رو باختم ..تجاربی که به دست آوردم رو دوس دارم به همه بگم تا شاید سبب خیری شود
فقط لب کلامم این هست تا جایی که میتونید از خود گذشتگی داشته باشید..زندگی رو دچار تنش نکنید ...مبادا خدایی ناکرده از دل این کش و قوس ها چیزی به اسم بریدن به وجود بیاد
لطفا به این نکته توجه کنید زندگی مشترک یعنی زندگیه مشترک ..دیگه فقط زندگیه خودمون نیست که بر اساس میل و دلبخواه خودمون باشه ...زندگیه یک نفر دیگه به زندگیمون گره خورده ..دیگه هیچ سند و امضا و طلاق و جدایی فیزیکی نمیتونه پیوند روح و دل ها رو جدا کنه
لطفا صبور باشید .. زیادی احساساتی نشوید ...در یک لحظه فقط در یک لحظه ممکنه اتفاقی یا حرفی یا چیزی باعث لج و لج بازی بشه و زندگیتونو تباه کنه
آدم قدرت تعقل داره ...قرار نیست با حرص خوردن و خشم زندگی کنیم
به قول دکتر سروش انسان ها باید به مرحله ای برسند که میگه ( مرنج و مرنجان ...بنوش و بنوشان )
زندگی همه ی ما پر از فراز و نشیب هاست و در کمین این فراز و نشیب ها دشمنان کینه ای کمین کرده ان
من دقیقا نفهمیدم مشکلتون چی بود فقط فهمیدم از بی برنامه وارد زندگی مشترک شدن گلایه داشتی ...ولی به چیزای مثبت فکر کن ...همیشه نیمه ی پر لیوان رو ببین ..قرار نیست همیشه منفی بین و بد گمان باشیم ...
به دوست داشتن ها فکر کن ..به لحظات قشنگ که اتفاق افتاده یا میتونه اتفاق بیافته ...حاصل زندگیه ما افکار ماست ...مثبت فکر کن و پر انرژی باش ...مبادا پای این انرژی های منفی که از ذهن ما ساطع میشه زندگیمون تباه بشه ...
امیدوارم موفق باشید
سلام ممنونم آقا بهنام ازینکه تجربتون رو در اختیارم گذاشتین

نظرتون به آدم احساس آرامش میده درست میگید باید خیلی جاها نیمه پر لیوان رو ببینم و دیدن عشق خیلی وقتها به حل مشکلات کمک میکنه.

مشکل من اینه همسرم میخواد بدون هیچی زندگیمونو شروع کنیم و به صورت شراکتی با خونواده همسرم. و حالا نمیدونم تصمیم درست چیه.
برای شما هم آرزومیکنم به آرامش برسین و دیگه تجربه تلخ نداشته باشین

نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
طبق قول و قرارهای عقد پیش برید.
گذشت و همراهی در زندگی لازمه، اما نباید شما همه مسئولیتها و سختیها را بپذیرید از ترس این که اتفاقی بیفته و مقصر شناخته بشید.

کسی که قولش را نتونسته درست انجام بده همسرتون هست که نتونسته خونه را به موقع آماده کنه ( اگه اشتباه نکنم)
یا قبلا به شما گفته یکسال عقد باشیم الان می گه شش ماه

پس اونی که داره قرارها را تغییر می ده ایشونه. شما هم همکاری کن، اما در حد توانت.
خونه آماده نیست، درک می کنم، گاهی محاسبات مالی اشتباه درمی آد، گاهی بازار تغییر بزرگی می کنه و مشکلاتی پیش می آد
منم همکاری می کنم و غر نمی زنم و ایراد نمی گیرم که چرا خونه آماده نیست، سه ماه، شش ماه بیشتر خونه پدرم می مونم و صبر می کنم تا آماده بشه.
این همکاری منه.
اینا رو به خودت بگو، نه برای همسرت. منظورم اینه که این همه حس گناه و مسئولیت اضافی و مقصر بودن را از خودت دور کن. بشین فکر کن ببین تا کجاش واقعا می تونستی کاری بکنی و نکردی.

خانمهایی اینجا پست می ذارن که خونه آماده نیست و مادرشوهرم (مثلا) طلاهاش را نمی فروشه بده ما خونمون را حاضر کنیم. اصلا به فکر پسرشون نیستن. پدرشوهرم پس اندازش را نمی ده به ما و .... این می شه همکاری نکردن و اذیت کردن. ولی این که شما بگی من نمی تونم توی یه خونه با والدینت زندگی کنم چون نگران آسیب دیدن روابطمون هستم اشکالی نداره. خودت را سرزنش نکن.

الانم که دارن می گن بریم ماه عسل و بیا خونه ما زندگی کن
نه عروسی و نه جهاز و نه خونه و ...
خب اگه دور از جون فامیلشون فوت کرد، اونوقت این کار را می کنی. چرا الان؟
حداقلش اینه که اونموقع بدون عروسی می ری خونه ی خودت.

سوالهایی را که در بالا نوشتی، برای خودت بشین جوابش را بنویس ببین کجاش و تا چه حد میتونی همکاری کنی
و بقیه اش از عهده شما خارجه و مسئولش نیستی. اینطوری آرامشت بیشتر می شه و احساس تقصیر نمی کنی.

----------------------
بعد بشین خوب فکر کن ببین می تونی بفهمی چرا همسرت به چنین تصمیمی رسیده؟
نگرانیهای اون چیه؟
اوضاع بد مالی و نصفه موندن خونه باعث نگرانیش شده و می خواد یکی از استرسهاش را کم کنه ( عروسی و نگرانی برای همسرش و ...)
می خواد شما را ببره خونه ی پدرش که احساس آرامش کنه که یکی از قولهام و کارهام را انجام دادم و همسرم کنارمه؟
ببین می تونی بفهمی توی سرش و دلش چی می گذره؟

بالاخره اونم استرسها و نگرانیهای خودش را داره.
اگه بدونی از کجاست شاید بهتر بتونی کمکش کنی و بهش آرامش بدی.
شیداجان هربار که نظرات منطقیتو میبینم احساس خوبی دارم ممنون
ماشهریور عقد کردیم زمان زیادی از عقدمون نگذشته و طبق برنامه پیش بریم حدودا نزدیک 1سال و دوماه عقد میمونیم
مشکل مالی پیش نیومده همه چی داشت خیلی خوب پیش میرفت

همسرم اول گفت بریم ماه عسل بعد یهو گفت نه، یعنی یکی از دلایلی که یهو عجله کرد این بود که نکنه فامیلشون فوت کنه و نشه عروسی گرفت چون همسرم تک پسره و نگران بود نکنه خدای نکرده بعد فوت فامیلش دیگه مادرهمسرم از عروسی پسرش لذت نبره و عروسی مثل عزا بشه براش.

دلیل بعدیش واسه عجله سختگیریای خونواده من بود که ازین نظر واقعا خونوادم قبول میکنم سختگیری هایی داشتن اما خیلی بهتر شدن اما همسرم بازم از سختگیریا اذیت میشد

نگرانیش همین دومورد بود بارها دربارش حرف زدیم من حتی به همسرم گفتم عروسی نگیریم به جاش خونمون رو زودتر آماده کنیم و وسایل اولیه رو بخریم حداقل اونجوری اگه قرار باشه یه مدت سختی داشته باشیم توخونه خودمونیم اما همسرم گفت نه عروسی حتما باشه چون مادرم آرزو داره عروسی پسرشو ببینه.

من تمام این مدت سعی کردم کنار همسرم باشم و بهش آرامش بدم الان واقعا فک میکنم نکنه من زیاده خواهم به دلایلیم که گفتم حس میکنم مقصر همه چی منم

من الان دو راه دارم یا قبول کنم عروسی گرفته بشه و برم اشتراکی زندگی کنم اینجوری هم محدودیت خونوادم برطرف میشه و من کنار همسرمم و هم عروسی گرفته شده با اینکه ممکنه به زندگیمون ضربه بزنه و آرامشی واسه من نداره

یا قبول نکنم و این مدت رو با نگرانی بگذرونم و مدام استرس داشته باشم، آخرشم اگه هر اتفاقی بیفته همیشه هم از طرف خودم و هم همسرم من سرزنش بشم و خودمو مقصر بدونم

واقعا من نمیدونم حتی ضرر کدوم یکی ازین دو راه کمتره