مریم جان ازشوهرم مطمئنم که خیانت نمیکنه ولی اینکه بااین کاراش میدونه من اذیت میشم ومطمئنا خونوادم هم درجریان قرار میگیرن انجامش میده.تمام این کاراش هم بخاطرکینه شدیدشه.متاسفانه این اجازه ندادنش برای دیدن خونوادم هم به خودمون برمیگرده.اینکه چندین سال پیش بابای من همین برنامه رو برای مامانم پیاده کرد اونموقع که رابطه ماخوب بود به مامانم گفت درست نیس بابا اینقدر ظلم میکنه شاید منی که اینقدر باشماخوبم روزی بشم چوب خدا،این حرفو اونموقع هیچکس باور نکرد ولی بالاخره اتفاق افتاد.والان هم اگه بخوام ببینمشون یعنی دستی دستی زندگیمو بندازم توآتیش.
اعتقاد دارم این جریان تموم نمیشه تاهرکسی اشتباهاتشو بپذیره وقبول کنه به اندازه خودش دراین جریان مقصره.ببینید مشکل من اینه که شوهرم مثل یه روانکاو خونوادمو موشکافی میکنه وخیلی میفهمه.اینکه میدونه عقیده اونا اینه که کاش منو به خواستگارسمج قبلی داده بودن دل هرمردی رو به درد میاره.بقول خودش میگه من خواستم همه چیزو تموم کنم بعد مرگ برادرم ولی وقتی اونااحترام منو نگه نمیدارن وبه عروسی میرن نمیتونم باخودم کنار بیام.من کاملا قبول دارم اشتباهات پدرومادرم تواین جریان خیلی خیلی زیاد بوده که هرکدومشون برای یکی مثل شوهرمن مثل سم میمونده.اگه رفتارهای خونوادم درست بود واقعا این حرکاتش میشد ظلم ولی الان فهمیدم هممون مقصر بودیم وکمترین تقصیر متوجه شوهرمه که نمیتونه ببخشه ومقابله به مثل میکنه.البته این حرفافقط بین پدرومادرم بوده واینکه او چه جور متوجه شده مربوط به شناخت کاملش ازاوناست.بدبختی من به اینه که بهشون بارها اعتراض کردم به زبون محترمانه ولی بعد عذاب وجدان میگیرم که ای وای ناراحتشون کردم واشکشونو درآوردم.(البته این ناراحتیها فقط در درون خودم میمونه)هرچند اخلاق اونا اینه که انتقاد وسرزنش ناراحتشون میکنه وبغضشون میگیره.
همسرمن که میگه تاابدنمیتونه ببخششون چون اوناباعث شدن زندگی عاشقانش بهم بریزه ودیدش نسبت به همه آدما عوض شه.
درآخراینکه هنوزمعتقدم این زندگی هرچقدر درب وداغونه ولی احتمالا بشه باتکرار نکردن اشتباهاتم درست شه هرچند خیلی سخته وزمان خیلی طولانی میبره تاهمسرم دوباره بهم اعتمادکنه.ولی خداییش خیلی بده یکی احساسات آدمو بدونه بااینکه به زبون نمیارمشون وقتی خیلی ناراحتم آرزوی مرگشو میکردم هرچنددرظاهر انکارمیکردم ولی در درون خودم میدونم که چه خبره.
انشالله که همه چی درست میشه امااگرنشد حداقل درمقابل خدای خودم ووجدانم شرمنده نیستم.من این مشکلاتو فقط هدیه ای ازجانب خدا میبینم که خواسته خودسازی کنم وباروحی پاکتر بسویش برم امیدوارم خداخودش کمکم کنه تواین راه








علاقه مندی ها (Bookmarks)