سلام دوستان کمو بیش شاید با من آشنا باشید... من 28سالمه و شوهرم 29سالش ما دو سه سالی هست که ازدواج کردیم و یک بچه یک سالونیم داریم.
همسرم اوایل ازدواج خیلی در جمع به من توجه داشت همین باعث میشد که بقیه حسودی کنن منظورم از بقیه بیشتر خانم برادرش هست... گذشت و گذشت و ما با اینا دو سالی قطع رابطه داشتیم تا اینکه بعد دو سال باز سروکلشون پیدا شد اما این بار جاها عوض شده... برادر شوهرم به شدت به خانومش توجه میکنه(نمیدونم بهش سپرده که اینجوری باشه یا خودش تصمیم گرفته توجه کنه)... اونقدر بهش توجه میکنه که بقیه از جمله همسر منم توجهشون جلب میشه مثلا میگه عزیزم بیا کاپشن بپوش سرده اونم خودشو لوس میکنه اینم کلی بهش اصرار میکنه بعدش یهو شوهرم میپره وسط که شلوارتونم نازکه ها پاهاتون سرما نخوره!!!!!
از اون طرف شوهر من تو جمع حتی نزدیکمم نمیاد گهگاه به من نگاه میکنه ببینه ناراحتم یا نه ولی هیچ عکس العملی نشون نمیده
همین موضوع منو به شدت داغون کرده جوری که سه چهار کیلو از دو هفته پیش تا الان وزن کم کردم خوابم بهم خورده قرص های مختلف میخورم و... خلاصه خیلی داغونم و این داغون بودنم روی همه تاثیر گذاشته و باعث شده از شوهرم خیلی دور بشم و اونم از من به طوری که الان هییییچ علاقه ای بین ما نیست...
من میخوام مشکل حل بشه نمیدونم چطوری بهش بگم تا بره تو مخش که مشکلم دقیقا چیه؟ چطوری بگم که گریم نگیره؟ خورد نشه؟ اصلا چی بگم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)