نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
عزیزم من قبلا گفتم دو راه داری یا بمونی یا بری دختر خوب کاملا درکت میکنم خیلی زندگی باهاش سخته اما اگه میخای بمونی باید باهاشش راه بیای من اصلا نمیگم همسرت حق داره و .... اما چه کنیم تو این شرایط !!!!!!!!
دختر خوب از لحن پستهات متوجه شدم دختر منطقی و مستقلی هستی که اینطوری کمی با شوهرت به مشکل میخوری معمولا در برابر مردا باید لطیفتر و احساسی تر عمل کرد نه منطقی اونا خودشون خدای منطق میدونن بعد شما میای از منطق حرف میزنی البته بگم اکثر مردا همینطور ند که بعضی پررنگ بعضی کمرنگ
من جای شما بودم میفهمیدم ایشون اینطور قراری با داییم گذاشته میگفتم ووووواااااااییییییییی عززززیزم چقدر خوبی چقدر بفکرمی که میخای من ببری مسافرت من بهت افتخار میکنم بعد اینکه اومد خونه و مستقیم دوباره بهم میگفت دوبار کلی از خودم ذوووق بروز میدادم میگفتم حتما میخاستی من سورپرایز کنی که بهم قبلش نگفتی مگهنه!!!!!!!!
حالا خدا کنه سرکارم بهم مرخصی بده «البته اگه خانهدار نیستی»
مرسی که قبل عید بهم گفتی تا برنامه ام تنظیم کنم و.....
با این کلمات مرد احساس ارور میکند که همسرراتوانسته خوشحال کند
دوم چه زن قدرشناسی دارد
سوم حالا ازین به بعد کارهایی میکنم که بیشتر همسرم را خوشحال کنم
چهارم اصلا حالا که خانوم پایه هست اصلا ازین به بعد باهاش مشورت میکنم که کجاها بریم
و مهمتر اینکه من ادم با ارزشی هستم که همسرم سورپرایزم میکنه نه اینکه لیاقت مشورت کردن ندارم!!!!!با حرفهات خودت تعیین میکنی همسرت چطور باهات حرف بزنه
شما دقیقا داری برعکس عمل میکنی مثل یه مادر میمونی که دایم تربیت به بچه اش میده و غرغر میکنه
اگر بچه اشتباه کرد میگه مگه نگفتم چندبار بگم منم هستم از من بپرس
اصلا لازم نکرده من ببری سفر مگه خودم مردم یا محتاج گردش توام اینها واقعا مخرب رابطه وباعث پرخاشگری مرد هستن
یه مدت شما بیشتر احساسی عمل کن تا اعتمادش رو جلب کنی که قبولش داری وهمونجور باش که میخاد البته درستش هم همینه بعدا کم کم ایشونم مثل دوراننامزدی علاقش برمیگرده و همون میشه که شما میخای
اگرم فحشی بهت داد سرسنگین بشو خودش میاد از دلت درمیاره
وقت خوشی احساسی بگو عشقم وقتی تو فحش میدی من که باحرف چیزیم نمیشه فقط اون حسی که از تو، تو ذهنم یه مرد با شخصیت ساختم که اصلا این حرفها در شانش نیست خراب میشه!!!!!!سعی کن با احساس بگی حتی نوازشش کنی
البته توقع نکن از فردا همون بشه که میخا به مرور مثلا دو سه ماه دست کم نیاز هست
باید صبور باشی
دختر خوب چرا فکر میکنی اگه حرف گوش کن باشی میشی یه زن امل و قدیمی و زن امروزی نخاهی بود ؟؟؟؟؟؟ من قبلاگفتم کلمه چشم معجزه میکنه امتحانش که ضرر نداره مردا از امر وزی و سنتی همگی عاشق زنای مطیع هستن
البته زن مطیع منظور زن تو سری خور نیست منظور اینه که کجا چشم بگه و کجا سکوت کجا مخالفت و با چه لحنی!!!!!!
من خودم شخصا بسیار از کلمه چشم بهره بردم و دقیقا اگه مخالف بودم اما گفتم باشه چنددقیقه بعد همسرم نظر من رو اجرا کرده البته بیشتر اوقات نه همیشه
یکم باسیاست با ش مقاله هنر زن بودن در سایت رو بخون
سلام عزیزم مرسی که همیشه به من کمک کردی و تنهام نذاشتین.ببخشید درگیر خونه تکونی و...بودم.
شما درست میگی.شاید لازم نبود که در قضیه مسافرت عکس العمل خاصی نشون بدم و نهایتا باید خوشحال میشدم.من انتظار دارم اونم مثل من فکر کنه و حس کنه.اما خب تقریبا همبشه برعکسه.بعضی کارها و رفتاراش واسم غیرقابل قبوله واسه همین خیلی ناراحت و گاها عصبی میشم.متاسفانه منم تند برخورد میکنم و نتیجش این مبشه که اونم کم نمیاره و حسابی سنگ تموم میذاره.....
اما خیلی دارم روی خودم کار میکنم.همسرم هم داره یه سعیایی میکنه.
اما شوخیاش که گاها با من و نسبت به فامیل و خانوادم میکنه هنوز اذیتم میکنه.وقتی هم بهش میگم من احساس میکنم داری مسخره میکنی و بعضی سوخیات حالت توهین داره میگه من واسه چی باید تو رو تحقیر کنم. اینارو میگم که بخندیم.در صورتی که واسه خودش خنده داره نه من.مثلا یه ترانه رو شروع میکنه به خوندن مثلا میگه ویرون بشه عمت پریشون بشه ... یا مثلا راجع به مامانم شوخی میکنه و...
یا راجع به افراد دیگه و همینطور خودم.خیلی ناراحت میشم ولی کاری نمیتونم بکنم.از درون حرص میخورم.

موضوع خیلی مهمتر اینکه من با گذشته و حرفهایی که تا به حال بهم زده خیلی درگیرم.خیلی زیاد.
من و همسرم همدیگرو خیلی دوست داریم.اما واقعا نمیتونم درک کنم خب اگه کسبو دوست داریم باید اگه اشتباهم کرد تحقیرش نکنیم.اما همسرم با خیلی از بحثا تا آخر خط میرفت.مدام حرفاش میاد توذهنم.امروز توی خونه تکونی یه نامه از نامه های بیجواب خودم که واسش نوشته بودمو پیدا کردم توی وسایلش.مال چند سال پیش بود.خیلی حالمو بد کرد.با خودم گفتم از اون موقع ها داشتم زجر میکشیدم و این بحثا بوده.خیلی حالم بد شد.
یاد این احساس ناامنی میفتم که همیشه تو وجودمه وقتی بارها حرف جدایی زده.انگار لب پرتگاهم.
یکباره همه امیدهام نابود میشه و خالی میشم.حتی وقتی رابطمون بهتر میشه حرفای گذشته که تقریبا تا الانم ادامه دارن ازارم میده.میدونم غصه گذشته رو خوردن کاری از پیش نمیبره اما راه حلی هم واسش ندارم.
اینم بگم که من زن سرکش و حرف گوش نکنی نیستم.به قول شما چشم هم میگم.اما این خشونت و انفجار آتشفشانش عذابم میده.همش توی جاهای مختلف توی اینترنت و تی وی میبینم که میگن چه چیزایی مطهر خشونت خانگیه.خیلی حالم بد میشه که منم مورد خشونت خانگی هستم به نوعی و نمیتونم احساس ارامش و خوشبختی بکنم.
امیدوارم یه راهی بهم نشون بدین که بتونم با این احساسات و افکار عذاب آور کنار بیام.حتی وقتی خودمو سرگرم میکنم بازم تو فکرم غمگینم.
خیلی دارم سعی میکنم صبور باشم و از جنبه زنانه وجودم بیشتر استفاده کنم.فکر کنم یه مقداری به عنوان زن خشنم.
ممنون میشم بازم از راهنماییتون بهره مند بشم.سپاس فراوان