سلام دوست عزیزم
من براش نوشتم که به چه چیزی میخاسته برسه که تو زندگی با من نرسیده.انتظارات و خواسته های برآورده نشدش چیه؟اگه من مشکلی دارم حاضرم ریز به ریز خواسته هاشو بگه و من مشتاقانه قبول دارم.اما وقتی میگی اصلا یک روز هم احساس خوشبختی نکردم احتمالا باید در خودت جستجو کنی مشکلو چون همیشه هم بد نبوده و روزهای خوبی هم داشتیم. شما ببین از زندگی چی میخای حتی ببین اگه من هم نباشم راضی هستی یا نه.گفتم من در مقام قضاوت شما نبستم اما مثال میزنم شما مثل شخصی که میدونه خدا نکرده بیماری سختی داره هستی ولی حاضر نیست حتی بره دکتر حتی 1 قرص بخوره.منتظره شرایط و اطرافیان خوب باشن تا اونم خوب بشه.حتی نمیخای به خودت کمک کنی.لطفا هر چی در قلب و ذهنت میگذره به صراحت بگو بهم.برای بهبود زندگی مشترک دو نفر باید تلاش کنن حتی اگه 1 درصد امید بهبود باشه.منتظر جوابم.
اما نمیدونم واقعا چی از زندگی میخاد.وقتی میره محل کارش میشینه فکر کردن و تحلیل.بعد به این نتایج میرسه.شاید چون از ابتدا پشیمون شده این حس درش مونده که داره باری به هر جهت میگذرونه و حیف شده و عمرشو تلف کرده.همسرم بسیار ایده ال گراست.واقعا نمیدونم چی میخاد.نه هیچ اقدامی واسه بهبود خودش میکنه نه واسه رابطه و نه هیچ حرف قطعی و اقدام عملی.این اولین بار نبست که میگه ناراضیم.شاید به خاطر افسردگی این احساسات رو داره.واقعا موندم چه کنم.ممنون میشم کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)