سلام به باران13 عزیز
نوشته های شما رو خوندم و البته کمی گیج شدم!
شما در کودکی در فقر بودین و الان نمیدونم از چه منبعی امرار معاش میکنین، در جایی نوشتین در مراکز روسپی گری و غیره میرفتن و در جایی دیگر از پسرخالتون شراب خواستین و مابقی حرفاتون.
من فکر میکنم مشکل شما در زندگی توسل کردن به هر کسی غیر خداست! ما از هر پدر و مادری که هستیم خودمون به خودی خود قدرت انتخاب، تصمیم گیری و رشد داریم.. شما یک مدل آزمایشی نیستین.. خیلی ها در کودکی شرایط خوبی ندارن ، خیلی ها به اسم والدین دارن ولی به رسم نه، خیلی ها مشکلات عاطفی دارن ولی نمیگذارن به درجه ای برسن که نفهمن کجای عالمن و چی میخوان و چکار میکنن.
این ور عالم یا اون ور عالم چه اهمیتی داره؟ نه ما میتونیم به تنهایی این ور عالمو بسازیم و نه اونور عالم چیزی عجیب غریب تر هست. همه جا آسمان همین آسمان و زمین همین زمین هست، من اگر بلدم همینجا گلیممو از آب بیرون بکشم خارج رفتنم پیشکش. بله اونجا شرایط زندگی و کار خوبه اما منم دارم خودمو گول میزنم! اگر اینحا بفرض پزشکم و میخوام برم اونور کار عجیبی نیست خب من در هر دومیدان موفقم ، فقط به شرایط بهتری قدم میگذارم. اما اگر اینجا هیچم یا خیلی معمولیم اونجا برام فرش قرمز پهن نکردن و اونجا هم همینم!
شما عاطفه و اعتقاد نیاز دارین... عاطفه در همسر آینده شما هم هست، دقت کنین همسر هم کارهایی شببه مادر انجام میده، فقط با این تفاوت که رفیق آدم هست، هم سفره آدم هست، نیارهای جنسی پیش اونه که رفع میشه و مادر فرزندان ماست.
رفتن بدنبال زنی میانسال که کم کم دوره های زندگی خودش رو گذرونده چه ارزشی داره؟ آیا رفیق شفیق من هست؟ آیا میتونم رابطه ی جنسی و عاطفی باهاش داشته باشم؟ آیا دنیای من رو میفهمه و نیازهای من رو پاسخگوست؟ آیا من هم بعنوان یک انسان میتونم ازش صاحب فرزند بشم؟
من به سراغ چه کسانی در زندگی میرم؟ اونهایی که خدای حقیقی رو گذاشتن کنار و یک خدای دست ساز بالای سرشون قرار دادن؟ این خواسته ی من از زندگی برای رسیدن به یک آرامش پایداره؟ کسی که در رفتارش منکر اعتقادات صحیح مذهبی هست ، کسی که باورش مجسمه بوداست و اونو هر روز میبینه با علم بر اینکه اعتقاداتی بعنوان یک ایرانی داره، آیا روان خودش بیشتر به مراقبت نیاز نداره، چطور وقتی به خداش باور درستی نداره به من اهمیت میده و منو باور میکنه؟ کسی که وارد رابطه با پسری جوان میشه روان خودش بیشتر نیاز به بررسی نداره... حالا چطور شما میخوای از این آدم آرامش بگیری ؟ آیا اشتباه بس نیست؟
فکرتون رو متمرکز به یک موضوع کنین ، مدتی دور و بر هیچ زن و دختری نرین و اون ها رو هم به حریمتون راه ندین حتی برای ساعتی. سعی کنین خدا رو پیدا کنین و با پیدا کردنش روح خودتو به آرامش برسونین، شما یک آدمین.. ثروت و فقر، زیبایی و زشتی، قدرت و ضعف ..،دهمه رو دور بریزین و در پیشگاه خدا قرار بگیرین و تمام حرف های نگفته رو به اون بزنین. همه چیز در این دنیا آرامشی نسبی هست، مسایل جنسی، ازدواج، پول، روابط .... با اینها نمیشه به آرامش مطلق رسید... شما نیاز دارین به باوری عمیق برسین و این سعی شما رو میطلبه. در تمامی نقاط دنیا همه بدنبال خدا میگردن... اما نه خدایی ضعیف و سست ، نه خدایی که یک مجسمه باشه و با سقوط بشکنه، نه خدایی که در آتش و ستارگان و خورشید باشه و با افول اونها به پایان برسه، نه خدایی که در سحر ها و جادوها باشه و با باطل شدن اونها باطل بشه، نه خدایی که در اندیشه ی سست آدمهایی باشه که حتی از پس زندکی خودشون بر نمیان و با بادی و حادثه ای به فنا میرن.
شما آدمی هستین که فقط گم شدین وگرنه خیلی هم بد نیستین و اتفاقا فکر میکنین... این خیلی خوب هست، برین و دنبال اخلاق و اعتقاد بگردین راه دوری هم نیست، خدا هست که هنوز نمیگذاره بیش از این غرق بشین ، هنوزم در دلتون نوید روزگاری بهتر میده، هنوزم هولتون میده به سمت پاکی ها، به سمت رشد واقعی... این خدا رو دست کم نگیرین و شک نداشته باشین باهاش به همه چی میرسین ... به ثروت، زن و بچه، امید و آرزو، دنیایی بهتر و روانی سالم. با زنی همسن خودتون یا کمتر یا مثلا دو ، سه سال بالاتر ازدواج کنین. بذارین تجربه های خوب رو با هم احسلس کنین
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ...آیا خداوند برای بندهاش کافی نیست؟(سوره زمر)
مؤید باشین








علاقه مندی ها (Bookmarks)