
نوشته اصلی توسط
نشاط زندگی
از همه شما عزیزان ممنونم
نیاز جان این شماره مشاوره هست ؟
جناب mercedec این راهکار که شما فرمودید همیشه حرف پدرمه من چندین بار که این راهکار رو انجام دادم یعنی رفتم خونه پدرم کار رو نیمه تمام کردم و وضعیت رو از قبل خرابتر کردم و اینجوری احترام پدرم رو هم از بین بردم مثلا چند روز که خونه پدرم بودم همش افکارات منفی میومد سراغم که نکنه شوهرم فکر میکنه من بابت حجابم و اینکه خونه شوهرم اجازه ندارم مانتو های رنگی رنگی بپوشم پا شدم اومدم اینجا تا راحت بشم و هزار تا افکار مسخره دیگه که خودم رو سرزنش می کردم و بابام هر چه باهام حرف میزد و متقاعدم میکرد اون سرزنش ته دلم بود به همین ترتیب اوایل بدون اینکه همسرم دنبالم بیاد چند روز بعد با آژانس خودم بدون اجازه خانوادم ( بد ترین کاری که میکردم ) پا میشدم میومدم خونم و خانوادم واقعا از این کارم بشدت عصبانی میشدن و به این ترتیب اوضاع خیلی بد تر از قبل میشد و حتی موقع جر و بحث هامون همیشه می گفت اونجا خونه بابات چند روز بهت رو ندادن زود پا شدی اومدی و ... ولی دفعه آخر که خونه بابام بودم خودم برنگشتم و دوهفته اونجا بودم هفته اول شوهرم اصلا تماس نگرفت ولی از هفته دوم همش پیام میداد و التماس میکرد که برگردم و وقتی میدید من جوابش رو نمیدم شروع میکرد به تهدید کردن که میام بچه رو ازت میگیرم و من تا این رو میشنیدم زود عکس العمل نشون میدادم و شوهرم دوباره شروع می کرد به التماس کردن و وقتی میدید نتیجه نمیگیره سراغ نقطه ضعفم ( دخترم ) بابام کاملا مخالف برگشتنم بود و می گفت اگه برگشتنی هم توی کار باشه باید با شرط و شروط باشه ولی من دوباره کار رو خراب تر کردم و شوهرم که اومد دم در خونمون بدون اینکه حتی بیاد داخل خونه من دور از چشم خانوادم رفتم تا یک ماه بابام باهام حرف نمیزد الان این دفعه بابام میگه اگه بخوای بیای اینجا باید تصمیم نهایت رو گرفته باشی و اوضاع رو بدتر نکنی حتی درست از ورودت له این خونه باید موبایلت رو تحویل من بدی تا دوباره تحریک نشی به پیام هاش جواب بدی .
علاقه مندی ها (Bookmarks)