خیلی اذیتم، دنیای من با دنیایی که اینجا هست خیلی فرق داره، من یه ارزشا و فرهنگی دارم که اینجا هیچکدوم نیست. خیلی از بین رفتم. هیچیم نمونده. عصبی شدم، کار هم دارم، بیکار نیستم، ولی توان اینجا موندن رو دیگه ندارم. زبون متفاوت فرهنگ متفاوت همه چی متفاوتبا دنیام. خستم از اینکه نمیتونم کنار بیام و همش فکر رفتن هستم. با اخلاقیات شوهرمم مشکل دارم. ترجیح میدم تنها زندگی کنم. ولی اینجوری توی اینهمه فشار روحی نباشم. گذشته پر مشکلمونم به یه طرف، دارم زیر فشار روحی پرس مبشم، باز فردا باید جمع کنم برم. ازین مدلی زندگی کردن خستم.خیلی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)