سلام و تشکر برای راهنمایی های خوبتون
ما قرار عقد و گذاشتیم و کار بسیار بسیار پیش رفته
ایشون واقعا خیلی دختر خوبیه ولی چرا اون حس به وجود نمیااااااااااد
بعضی وقتا می خواد اشکم دربیاد میترسم برم تو زندگی و این حس منفی باعث بشه باهاش بد برخورد کنم
همه چیزش عالیه ولی اون خیلی گررررم تر از منه خیلیییی ولی هنوزم به شدت مقاومت میکنم و حسابی از لحاظ احساسی ساپورت میکنم تا حدی که اصلا بویی از قضییه نبرده
بعضی وقتا حس میکنم بدون اون نمیشه زندگی کرد و بعضی اوقات میگم با ایشون اصلا محاله بتونم زندگی کنم پرم از این شک ها
ولی اصلا تو ذهنم رابطه قبلی نیست که بگم مقایسه میکنم و یا دوس داشتم با کسی ازداوج کنم و نشده
فقط شاید یه خورده از لحاظ ظاهری چهرشون کامل به دلم نیست اونم زیاد حاد نیست . زیباست ولی نه چندان
یه خورده ام خجالت میکشه ازم اینم مزید بر علت شده
حسابی از لحاظ مالی هوامو داره و تلاشش اینه که با کمترین هزینه مراسم برگزار بشه
دوستان اینکه ابراز احساسات غیر واقعی می کنم نمیتونه دلیلش باشه
مثلا برام کادو خریده و من اصلا از بوی ادکلن خوشم نیومد و کلا با ادکلان حال نمی کنم ولی خیلی تشکر کردم بوسش کردم و عکس ادکلنو گرفتم و رو پروفایل تلگرامم گذاشتم و چند بار دیگه ام به روش اوردم که نفهمه من زیاد خوشم نمیاد و ناراحت بشه
من خیلی تلاش میکنم فکرش راجع به من خراب نشهشاید این دلیلش باشه...
نمیدونم کسی تجربه مشابه داره بگه شاید دل گرم بشم
به هم بزنم دیونه میشه مطمعنم...![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)