سلام
31 سالمه سال 82 عاشق دختری شدم بدون رابطه نزدیک
سال 84 بعد گرفتن کادو تولدش قطع رابطه کرد منم درگیر کارو تحصیل بودم
همون سال اتفاقی تو ایستگاه اتوبوس دیدمش میخاست بره انقلاب
رسوندمش تو راه بم گفت ازدواج کرده و پسره خیلی خوبه
شب مهمونی داشتن منم دعوت کردن البته مادرشم زنگ زد دعوت کرد
ازون روز دورا دور تو جشنها و مهمانیاشون میدیدمش
سال 87 جشن عروسیش رفتم
بعد اون دیگه نخاستم ببینمش
هیچ ارتباطی با جنس مخالف نتونستم ایجاد کنم
فقط عشقه اون تو دلم بود
بهمن ماه پارسال بم زنگ زد
گفت خیلی تنهام
چند ماهه جدا شدم با دو تا بچه
مرد تر از تو سراغ نداشتم که خودمو برا خودم بخاد
بعد یک ماه رابطه جنسیمون شرو شد
قرار بود تا عید ازدواج کنیم
بیست روز پیش یه روز جمعه که تنها بود مچشو با یه مرد دیگه گرفتم
وقتی دید فهمیدم منو پس زد طلب کارمم شد
الان داغونم عمرم پای این زن رفت
خیلی حالم بده
دارم کارمم از دست میدم
لطفا کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)