سلام دوستان دو روزی هست تلاش میکنم پاسخ بدم ولی سایت اجازه نمیدهد و خطایی رخ میدهد که متوجه دلیلش نشدم
سلام نه اصلا ناراحت نشدم دوست عزیز شما حق دارید هر نظر و احتمالی رو بدید چرا که به قول شما از جزئیات بیشتر اطلاع ندارید
حقیقت اینه در طول سفر این اقا خیلی به من گیر میدادن و از صحبتهای دیروز همسرم متوجه شدم که بله ایشون وظیفش بوده بهت گیر بده بهت بگه کجا بری یا نری ؟ خب ببخشید انسان برای خودش یه شخصیتی داره شما یک فردی رو برای اولین بار دارید میبینید و فقط سه روز هست از اشنایتون میگذره کسی که قبلا از حرفهای خود فامیل ذهنیت خوب ازش نداشتید الان این شخص چرا باید به شما امر و نهی کنه و شما مطیع ایشون باشدی بله من فقط در طول سفر باید مطیع پدر و مادر همسرم میبودم و بعد مدیر کاروان و لا غیر این ذهنیت من هست حالا بدلیل اینکه این اقا چندین دفعه به من جلوی همه کاروان میگفته زن علی( خب نمیتونست محترمانه تر و مثلا در نه جمع منو خطاب قرار بده) تنها نری جایی ... خب من موندم پدر و مادر همسرم ایستادن نگاه میکنن من چند بار به مادرم همسرم گفتم مامان من بی اجازه شما جایی رفتم گفت نه گفتم پس به این اقا بگید به من چیزی نگه که در اخر من تنها کاری که کردم عدم صحبت کردن با این شخص بود این هم بابت این قضیه ناراحت شده بود و اون لفظ رو بهم گفت و من در جوابش فقط گفتم مگه شما سرپرست من هستی مگه همسرم منو دست تو سپرد الان میرم به پدر شوهرم میگم ....
اما جنبه بعدی سخنتون بله حرفهایی که همسرم به حاج اقایی که معرفمون بوده گفته و دیروز هم اونها رو برای من مطرح کرد حرفهایی بودن که دوساله تکرار میکنه چیز جدیدی نداره اما چون جزء اون دسته مسائلی نبوده که پیش پدرم بازگو کرده باشه هر ازگاهی منو باهاشون تهدید میکرد که من میتونستم به بابات بگم و نگفتم و تنها دلیل من برای اینکه علی نخواد به خانوادم چیزی بگه این بود که اولا مشکل رو خودمون حل کردیم و دوست نداشتم کسی متوجه بشه ناراحتی بینمون هست و باعث ناراحتی پدر مریضم بشیم چون مشکل قلبی دارن ....اما بعدها که همه اون قضایا رو به پدرم گفتم ایشون با روی خوش با من صحبت کردن و گفتن ایکاش همان زمان میزاشتی بیاد بهم بگه تا نخواد تهدیدت کنه بابت این مسائل پیش پا افتاده ...
مثلا همیشه بابت مشکلی که با دامادمون داشت بهم میگفت الان میرم زنگ میزن به خواهرت بهش میگم شوهرت فلانه بهمانه منم به التماس میوفتادم که ترو خدا نگو من بهش محل نمیدم دیگه خونشون نمیرم ووو فقط زندگی خواهرم رو خراب نکن در حالیکه من اطلاع تداشتم دامادمون همه چیز رو به خواهرم گفته و با همه اون اوصاف این خواهرم هست که بخاطر زندگی من با همسرم داره با مهربانی رفتار میکنه و هر از گاهی بهم سر میزد البته خودش و بچه هاش به تنهایی
علی گیر داده به همون 3 -4 مورد و اینکه هیچ حرف جدیدی برای گفتن نه پیش واسطه و نه دیروز پیش من برای گفتن نداشت و دیروز فقط اومده بود منو تهدید کنه که من زندگی خواهرت رو بهم میزنم میرم بهش میگم شوهرت فلانه بهمانه ، اینکه میرم به پدرت اون چند مورد دیگرو میگم و اینکه درس نباید بخونی و سرکار نری.....من هیچ عکس العملی درباره دامادمون و خواهرم نشون ندادم بهش نگفتن خواهرم همه چیزو میدونه و نیازی نیست تو چیزی بگی خودش میدونه شوهرش اهل اون وصله هایی که تو داری بهش میچسبونی نیست، بهش نگفتم بابام همه چیز رو میدونه و جواب ندادم که میخوام درس بخونم و کار کنم ...فقط سکوت کردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)