چون عجله داشتم پست بالام ناقص موند،ادامه اش رو اینجا می نویسم:
ببین عزیزم شما از نگاه خودت داری به داستان نگاه میکنی اما لزوما نگاه تو کامل و همه جانبه و درست نیست ، و داری از نگاه خودت ترحم میکنی و داری به روش خودت کمک میکنی . توی
همه ی این موارد ممکنه شما به خطا بری ، اما خودت فکر کنی که داری کمک میکنی یا راه درست رو میری .
نقص نگاه و تفکر خودت رو بپذیر ، نقص مهارت خودت رو در خوب کردن افراد دوروبرت با شدت نگرانی و مشکلات متعدد خودشون بپذیر .
اتفاقا به پدرومادرها توصیه می کنند اجازه بدهید فرزندانتون ناکامی رو تجربه کنند تا بلند شدن پس از اون رو تجربه کنند و یادبگیرند که اگر در زندگی بیرون از خونه دچار ناکامی شدند این آخر
خط نیست و بلند بشن. پس ناکامی اونقدرهام چیز بدی نیست و اصلا برای رشد کردن لازمه .چه بسا افراد موفق بسیاری که در ابتدا ناکام بودند.پس نگاهت رو نسبت به ناکامی برادرت تغییر
بده .و براش آرزوی رشد و پیشرفت کن . اونکه چقدر بهش کمک کنی با خودته اما حواست باشه این کمک کردن ها باعث وابسته شدنش نشه باعث توقف و سکونش نشه .
برای دیگران هم حقی قائل باش تا شادی یا ناراحتی خودشون رو انتخاب کنند .
سعی کن دلنگرانی هات رو با خدا درمیون بگذاری تا اندکی از باری که رو دوشته کم بشه.بی شک خدا بهترین مرحم دردهاست . بخشی از مسئولیت ها و نگرانی هات رو از طریق دعا به خدا
بسپار و ازش بخواه که برای خانوادت آرامش بیشتری در راه باشه.
هروقت رفتی توی فاز دلسوزی شدید و خواستی نقش ناجی رو بازی کنی به خودت نهیب بزن که این از خوبی تو نیست بلکه فقط یه واکنش هست که داری روش کار میکنی تا بهتر بشه.
سعی کن نگرشت رو منطقی تر کنی . با اصلاح نگرش احساساتت هم تغییر میکنه و درنتیجه رفتارت عوض میشه .
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)