به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 50

Threaded View

  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
    سلام نسیم خانم گل

    الان شرایط بحرانی هست باید صبر کنی یه شبه که درست نمیشه

    این وضعیت نشون میده که یه ایرادی تو کار هست اونو باید پیدا کنی راهش جدایی نیست .

    حتی تو این شرایط سخت تو خونه خودت بمون و کار خاصی نکن حرف خاصی نزن فقط ارام باش .

    تا ببینی مشکل چیه
    ديشب نصفه شب برگشت خونه. با خودش زردآلو آورده بود از ماموريت. رفت تو اون يكي دوباره خوابيد و امروز صبح من كلاس داشتم ديدم اومد گفت اينا رو چيكار كنم گفتم من كلاس دارم تو اينترنت بزن( ميدونم حالا شايد بگين بايد الان كمكش ميكردين و چه ميدونم سرد برخورد نميكردي ولي واقعا دست خودم نيست خيلي ازش دلخورم) بعد گفتم ميرم كلاس و بعد كنابخونه گفت اه كتابخونه( منظورش اين بود دروغ ميگي ميره خونه خودتون) گفتم باشه نميرم ساعت يك ميام خونه. برگشتم ديدم همش تلفني مشغول صحبت با مامانشه مثل پيرزن ها كه مربا چطور درست كنم هي شرح كار ميداد.
    واقعا من حس خوبي ندارم. رفتارش اصلا مردانه نيست
    واقعا منو از ديدن خونواده ام محروم كرده. دلم داره از دهنم درمياد كه برم خونه خودمون
    ميدونم وضع بهتر نميشه بدتر هم ميشه. هي من بايد كوتاه بيام. من قبلا تو اين زندگي بخاطر نيومدن خونواده ام ناراحت بودم ديگه الان اصلا نميشه بيان. حتي ديروز بابام گفت برسونمت ولي گفتم نه بدتر ناراحت ميشم بيان دمه در و نتونن بيان تو
    من تو اين زندگي خوشحال نيستم واقعا نمي دونم چي منو نگه داشته
    الان كه نه خرجي ميده منو از ديدن خونواده ام محروم كرده. اعصاب راحت ندارم كه درس بخونم. واقعا چرا بايد ابن وضعو تحمل كنم. هرچي هم فكر ميكنم ميبينم دوستش ندارم فقط وابستگيه. ياده حرف هايي كه به خونواده ام ميزد ميافتم آتيش ميگيرم
    چقدر اينا پر رو هستن. دم به دقيقه زنگ ميزنه مادرش و همش حرف هاي بي خودي ميزنن بعد من حتي جرات ندارم اسم خانواده ام رو بيارن
    با سرسختي رو موضع خودش مونده. چون من گفتم باشه خونواده من حذف واقعا باورش شده. حالا من چي كار كنم. دارم دق مي كنم. اون همه فحش و كتك خوردم اينم نتيجه اش
    ویرایش توسط nasimmng : سه شنبه 27 تیر 96 در ساعت 14:54


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خيلى به خودكشى فكر ميكنم
    توسط Somebody20 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 96, 09:08
  2. مردسالاري و بي مهري شوهرم باعث شده هر ثانيه به طلاق فكر ميكنم
    توسط mojtamelibsa در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 مهر 92, 13:18
  3. فكر ميكنم كه شوهرم انگونه كه بايد براي زندگيمون تلاش نميكنه.چه كار كنم؟
    توسط mahsa pirooz در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 مهر 91, 02:05
  4. احساس ميكنم ديكه هيج ارزشي واسه نامزدم ندارم
    توسط niaz64 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 شهریور 91, 09:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.