به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Threaded View

  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 مهر 00 [ 15:26]
    تاریخ عضویت
    1396-2-13
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    5,144
    سطح
    45
    Points: 5,144, Level: 45
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 76 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میس بیوتی عزیزم دیدید حق با من و شما بود ...من او را دیدم متاسفانه و واقعاذحالم بد شد الان تقریبا 11 روز از جریان میگذرد و من به خاطر تلاطم روحی نتونستم مشاوره برم
    مهربونی گرامی ...من اون خانم و همسرم رو با هم دیدم و به قدری حالم بد شد که تقریبا فلج شدم ایشون منو ندیدند و اصلا متوجه حضور من نشدند نمیدونم اینطوری بهتر شد یا نه ...به هر حال من اون طوفان رو پشت سر گذاشتم ...
    دوستان همراهم آنه ماری بی نهایت مینا مینا...زمستان یک ...مهربونی و سایر دوستان ...درسته شاید من اشتباه کردم اما ادامه زندگی و بازی با این وضعیت برای من بی نهایت سخت بود حس می کردم زن کودنی هستم که دیگران فکر میکنند متوجه هیچ چیز نیست و میشه ازش استفاده کرد حس می کردم به حد یک خدمتکار در خونه ام تنزل پیدا کردم خدمتکاری که جای خواب داره و خورو و خوراک و باید همه شرایط رو تحمل کنه و...
    باهاشون بازم صحبت کردم و شرایط دشوارم رو گفتم و حسم رو ...ایشون در نهایت رضایت داد که خونه رو به نامم کنند اما تا الان طفره رفتند یعنی حرفی درباره اش نمی زنند یا اگر من بپرسم جواب دقیقی نمی دند از طرفی در ظاهر مساله تموم شده عکس های تولد اون خانم رو دیدم و چهره بی نهایت ناراحت اون رو و حس کردم این ناراحتی به خاطر تموم شدن رابطه مابین اونهاست اما نمی تونم به همسرم اعتماد کنم اصلا نمی تونم حرفهاشون رو باور کنم ...چند بار بهشون گفتم از اون مطب بیرون بیان اول قبول کردند و گفتند آروم آروم بیرون میان و الان میگند که اگر دیگه اصلا اونجا نرند براشون بد میشه و آبروشون به خطر می افته و حداقل یک روز رو میخوان اونجا برن
    از طرفی بالاخره یک طوری رضایت مافوقم رو گرفتم و قرار شد دو روز در هفته در همین شهری که زندگی می کنم سر کار برم و اینطوری حداقل دو روز ساعت دو بعدازظهر خونه هستم (قبلا گفتم که محل کارم شهر دیگه ایه و اجازه انتقال و مامور شدن نمی دن )و بعد این که روابطم با ایشون بهتر شده اما باز هم حس خوبی ندارم ...همه چیز نگرانم میکنه ...حتی نیم ساعت غیبت بی دلیل ایشون برای من نگران کننده است
    هفته اینده با مشاورم صحبت میکنم میخوام خودم رو از این ورطه بدگمانی بیرون بکشم خسته شده ام و وضعیت جسمی ام خیلی بده علائم عجیب و غریب میبینم و میترسم مشکل بدی پیدا کرده باشم و دخترم تنها بمونه
    از همه شما ممنونم نوشته هاتون به من قوت قلب میده و کمکم میکنه تا بتونم خودم رو سرپا نگه دارم

  2. 2 کاربر از پست مفید ماری22 تشکرکرده اند .

    Hildaa (چهارشنبه 25 مرداد 96), میس بیوتی (پنجشنبه 12 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.