سلام
همون طور كه بعضى كاربرا گفتن از صحبت هاى شما حس عذاب وجدان كاملا لمس ميشه. بهتره قبل از هر چيزى با اين قسمت از وجود خودتون مواجه بشيد. علت اين عذاب وجدان چيه؟
از چندتا جمله اى كه توى اين سايت نوشتيد من ِكاربر برداشتم اينه كه شما به خاطر شرايط اين خانوم جذبشون شديد و خواستيد به نوعى در پيشرفت زندگى تون كمكتون كنند و بعد هم كه وابستگى و علاقه شون رو ديديد گفتين چرا كه نه شايد بتونم باهاش ازدواج كنم. اما چون انتخاب صريح خودتون نبوده اون ته دل راضى نميشد. براى همين هم تاپيكى ايجاد كرديد كه اصلا ايشون به درد من ميخوره؟ شما كه نميخواين بر اساس نظرات بقيه ازدواج كنين، فقط ميخواستين بدونين اگه باهاش ازدواج كنيد كار درستى كرديد؟
ولى حالا كه شرايط زندگى تونن عوض شده و سكوى پرتابتون فارغ از ايشون مهيا شده، ميگيد خب حالا ديگه چه نيازى بهش دارم؟ چرا بايد سختى هاش رو من تحمل كنم و بعد به راحتى ايشون رو به آرزوى مهاجرتش برسونم؟
با حس ها و حرف هاى درونى خودتون رو راست باشيد. به نظر نمياد به ايشون علاقه داشته باشين. خيلى بده كه احساس كنيد مثل خيلى از آدمهاى خودخواه اين سرزمين داريد رفتار ميكنيد؟ بله اصلا دوست داشتنى نيست كه بخوايد صفتى كه نميپسنديد درون خودتون پيداش كنيد. ولى تا زمانى كه باور نكنيد اين رفتار از شما سر زده، نميتونيد روي شخصيت خودتون و اصلاحش هم كار كنيد.
به نظر بهتره با توجه به علاقه كمتون به اين خانم و همين طور رفتار خاص خودتون در اين رابطه، ارتباطتون رو به اتمام برسونيد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)