سلام بهار جون. من هم اوایل مشکلی شبیه تو داشتم. ما هنوز هم در طبقه بالای مادر شوهرم اینا زندگی می کنیم. اما من تونستم تا حدی از اونا و برنامه هاشون جدا بشم. راستش مادر شوهر من هم دایم انتظار داشت که من برم پایین. وقتی اونا مهمون دارن کنارشون باشم و همون چیزایی که خودت گفتی. اما من چند تا کار کردم تا از این وابستگی راحت شدم. اولا از شوهرم خواستم تا برام کار پیدا کنه و وقتی سر کار رفتم تا حدی مستقل شدم. صبح تا ظهر که سر کار بودم. عصر هم که می اومدم خسته بودم و می خواستم استراحت کنم. البته وقتی از سر کار می اومدم یک سری به خونه مادر شوهرم می زدم و به اصطلاح خودی نشون میدادم و بعد می رفتم بالا.
موضوع بعدی که تا حد زیادی من رو از رفت و اومد دایم به پایین نجات داد بچه دار شدن بود. بالاخره تا بچه خواب بود که باید بالا پیشش می موندم و وقتی هم بیدار می شد که کارهای خا خودش رو داشت. حالا بعد از گذشت 3 سال من از اون مسایل راحت شدم. البته هنوز خیلی از قرارهامون تحت الشعاع مهمونی های اونا قرار می گیره ولی کاملا کنسل نمیشه . میشه هم به اونا برسی هم به امورات خانواده شوهر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)