خطایی نکردم مریم جان ...
هدفم بازگشت به زندگی بود که همسرم کلا راهمو بست و نذاشت که برگردم ...
باید خیلی زودتر از اینا ازش جدا میشدم ..
عمر و اعصابمو پاش هدر دادم ... مرد زندگی نبود ...
دیگه برام فرقی نمی کنه ... شرط ها رو هم که پس بگیره دیگه نمی تونم بهش اعتماد کنم ... بارها ازش بازی خوردم ... بارها گولم زده ... بارها حرفاشو عوض کرده .. بارها قول داده و عمل نکرده ... دیگه خیلی دیره ... دیگه امیدمو از دست دادم ...
برای خودم متاسفم ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)