ممنونم فرشته مهربان عزیز
راهنمایی های شما مثل همیشه ارزنده هست ... ولی دقیقا همونطور که گفتید من دیگه نمی خوام ... نه می خوام و نه توانش رو دارم ...
از تلاشهای یک طرفه و بی نتیجه طی دو سال و نیم زندگی مشترک به شدت خسته هستم و تحمل صبر طولانی مدت همراه با بدرفتاری های همسرم برای اصلاح این زندگی رو ندارم ....
من دیگه نمی خوام فرشته مهربان عزیزم
حتی اگر به من اطمینان بدن که این آقا تبدیل شده به بهترین مرد عالم باز هم من حاضر نیستم با ایشون زندگی کنم ...
چون به یقین رسیدم ذات و طبیعت انسان ها به هیچ وجه تغییر نمی کنه و فقط این ما هستیم که عمر و اعصاب و جوونی مون رو پای اونها هدر میدیم ...
این ذات و خصلت ها اینقدر قوی هستن که حتی می بینم این ویژگی خانوادگیه .... مثلا یک خانواده بی مسئولیت ... یا یک خانواده خودخواه که وقتی از نزدیک معاشرت می کنی و برخورد یا مکالمه ای داری می بینی این خصلت در تک تک اعضای اون خانواده وجود داره ... این ذات نهادینه شده خانوادگی چطور تغییر می کنه ؟ با خون جگر طرف مقابل ؟؟ من اعتقاد دارم حتی با اینم تغییر نمی کنه !!
من توی پروسه اختلاف خودم ناچار شدم دو سه بار با پدرشوهرم که مرد مسنی هستن و خیلی ماسک خوب بودن به چهره میزنن صحبت کنم ... در کمال ناباوری می دیدم طرز برخورد ، حاضر جوابی ها ، خودخواهی ها ، بی انصافی هاشون عینا مثل همسر بنده هست ... اصلا حس می کردم دارم با همسرم صحبت می کنم که پیر شده !!
این منش و رفتار از درون خانواده اومده ... من همچین تحمل بالا و صبوری و مهارت بی نظیری جهت تغییر دادن این مرام و مسلک خانوادگی ندارم ...
ایشون همسر سابق شون هم بعد از 6 سال زندگی مشترک تمام حقوق مالی شون رو بذل کردن و این آقا رو ترک کردن و از این زندگی فرار کردن .... دقیقا مثل الان من .. بعد من امید داشته باشم که صبوری کنم تا ایشون اصلاح بشن ؟؟
این مرد هیچی از وظایف مرد و روانشناسی زن نمی دونه ... فقط یک طرفه متوقع و طلبکاره ... و علیرغم توصیه مشاور که حرفی از خانواده ها نزنیم مدام بحث اون خانواده بی مسئولیت و به دردنخورش رو پیش میکشه و ازشون دفاع می کنه و منو خورد می کنه ...
با بازی های رنگارنگی هم که این مدت از اون آقا خوردم و دیگه بهم ثابت شده هدفش اصلاح این زندگی نیست و هدفش صرفا دست بالا بلند شدن و آزار دادنه نه امیدی بهش دارم و نه احساسی ....
دیگه نمی خوام









علاقه مندی ها (Bookmarks)