اول:من قبلا هم گفتم خانمتون درک صحیحی از ازدواج نداره و خب تا زمانی که به این درک برسه شما باید صبور باشید.قبول دارم تفاوت داریم ولی دیگه الان وقت فکر کردن نیست که بخواد تازه منطقی بشه به چی فکر کنه مثلا؟ سه سال قبل عقد وقت داشته فکر کنه تصمیم بگیره.
اگرم میخواست هرکاری دوست داره بکنه اصلا چرا به من جواب بله داد؟ مجرد میموند هرکاری هم دلش میخواست میکرد ازدواج یه سری محدودیت داره چه برای مرد چه زن. نمیشه که هم بخواد منو داشته باشه هم همه دوستاشو هم روابطشو هم تمام آزادی های قبلیشو.
دوم:شما هم سه سال قبل از عقد وقت داشتید که بچه بازی ها و رفتارهای خانمتون رو بشناسید و بپذیرید و باهاش کنار بیاید ولی الان می بینید که نمیشه.
سوم: خانم شما الان دچار شوک روحی شده؛ شاید حتی اگر دختر مستقل و عاقلی هم بود واکنش های الانش ارادی نباشه؛ هر چند که این مدت رو هم کودکانه مدیریت نکرده! اتفاقا سکوتش و آبروداریش جلو بقیه نشون میده که درایت داره. اینکه شما می خواین به زور متوسل بشید که رابطه ایشون رو با خودتون خوب کنید ؛ مثل این می مونه که بخواید یه آدمی که پاش شکسته و هنوز تو گچ هست رو به زور راه ببرید؛ و اصرار داشته باشید نلنگه؛ منطقیه آیا؟
چهارم : شما هی می گید من بخشش کردم من کینه نداشتم و ... ولی لیست ایرادهاتون از زبون خانمتون واسه ماه پیش و سر اون دعوا نیست ؛ مربوط میشه به کل رابطه شما.
جلسات بعدی مشاوره چی شد؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)