نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
سلام. فکر مشغولی این روزای منم دقیقا همینه با این تفاوت که من تازه دارم فارغ التحصیل میشم و شغل دائمی و تمام وقتی هم ندارم. بیشتر هم دانشکده ای ها و هم کلاسیام تو فکر رفتنن و خیلیاشون رفتن. تا حالا با هر کس از اساتید و بزرگانی که مطرح کردم دو دلیم رو، همه بدون استثنا پیشنهاد دادن برم و شک نکنم که درست ترین راه همینه و اصلا تعجب میکردن چرا تا حالا تعلل کردم و نرفتم!
اما خودم خیلی برام سخته از خونواده و دوستا و کشورم دل بکنم و تنهایی برم یه کشور دیگه ای که هیچ کسی رو نشناسم. پدر و مادرمم ته دلشون دوست دارن بمونم اینجا و ازدواج کنم و وقتی حرف رفتن میزنم عمق غم رو توی چشماشون میبینم.
هر کاری میکنم ته قلبم راضی نمیشه بگذارم و برم و تصمیم دارم همه راهی رو برای موندن همین جا امتحان کنم و اگر به بن بست رسیدم برم. الان از دو تا مرکز تحقیقات دعوت به همکاری دارم و به بهانه دفاعم فعلا بهشون جوابی ندادم. هرچند میدونم ریسرچ تو ایران پولی توش نیست و از نظر مالی نمیشه روش حساب کرد اما بازم میخوام یه فرصتی بدم به خودم واسه موندن، که اگر رفتم حداقل عذاب وجدان نداشته باشم.
پیشنهاد منم به شما همینه. بشینید و حسابی فکراتون رو بکنید ببینید اگر بخواید نرید اینجا چه کارایی میتونید انجام بدید؟ همه کارایی که میشه انحام داد که شاید نتیجه بده رو سبک سنگین کنید و اگر شد بهتریناشو امتحان کنید. ممکنه توی یکیش موفق بشید که در اون صورت میمونید دیگه. اما اگر هم به نتیجه ای نرسیدید و برگشتید به جایی که الان هستید حداقل با خیال راحت و دل قرص رها میکنید و میرید نه با عذاب وجدان.
امیدوارم بهترینا براتون پیش بیاد
سلام خانم مهندس
ممنونم
به نظر من که الان تو این سن به قضیه نگاه میکنم، در این سن اگه تصمیم قاطع به رفتن بگیرید بهترین موعد هست. الان نه تنها من بلکه هم سن و سال های من هم افسوس میخورن که چرا همون پشت بند لیسانس نذاشتیم بریم.

اصلا ما ایرانی ها اکثرا آدم های عاطفی هستیم. کلا دنیای شرق اینطوریه. من خودم هم مثل شما تو خونه میبینم وقتی بحث رفتن میشه مادرم غصه میخوره و پدرم به طور غیر مستقیم وانمود میکنه که دوری و والدین و فرزندشون چه ارزشی داره؟
برای خودم هم واقعا خیلی سخته وقتی متصور میشم که خدای نکرده یه اتفاقی براشون بیافته و من جایی باشم که نتونم به موقع اینجا باشم. واقعا کار هر کسی نیست تو این شرایط دووم بیاره اونور.
ولی با این حال اونا حتی حاضرن ما بریم و خوشبخت بشیم حتی با وجود دوری از هم.

به عنوان کسی که الان بعد چند سال کار تو یه شرکت مشاور که مربتط هم هست به رشته ام، توصیه اکید میکنم که هرکز نذارید که روزمرگی به شما غلبه کنه و مانع از تلاشتون برای بهبود وضعیت بشه.

ببینید اصلا به نظر من بحث حال و الان مطرح نیست. خود من همواره تو فکر آینده هستم. بله الان اگه آدم زور بزنه میتونه یه کار در خور داشته باشه یا راه بندازه ولی آینده چی؟ الان با این وضعیت چه تضمینی برای آینده هست؟ مخصوصا با این اوضاع منطقه. نظر خود من در این مورد یکی بحث تشکیل زندگی و آینده خودم و حتی خدا بخواد بچه های آدمه. بعدی هم زندگی در شرایط بهتره. حتی شاید همین رفتن و جا افتادن باعث بشه راه برای بقیه اعضای خانواده هم باز بشه برای مهاجرت به جای بهتر.

من هم آرزوی موفقیت دارم واستون