به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 691

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام و سپاس از همگی

    خانم صبای عزیز

    ممنونم از توجهتون.....قشنگ تفسیر کردید....ولی من اسمش و تئوری نمیذارم.......که اگه تئوری بود راحتتر باهاش کنار میومدم

    بخشی از خواسته های همیشگی من از خدا بود....من می خوام درک همسرم از من توی دین بیشتر باشه....اما از من ترک چیزی رو خواستن که

    بخشی از شخصیته منه .....و نمی دونستم اینو به حساب درک بالا ی ایشون بذارم؟؟ یا درک پایین خودم؟؟؟خودم به نتیجه درستی و غلطی موصوع نرسیدم

    فرض و گذاشتم به غلط بودن(خدا اینو از من نخواد چون نمیتونم).......باید به خودم و احساسم پشت می کردم......

    میشل عزیز از شما هم ممنونم

    ارومم .........ولی خب فکرم و درگیر کرده......کاش به ی ااختلاف دیگه می خوردیم.....نه این. صبحی که خواب دیدم این به ذهنم رسید که پیغام بدم

    شرطشون قبول.......ولی بیشتر که فکر کردم دیدم زندگیم خالی از دوست داشتنم هام میشه.....ایا درسته که خوابم و ربط بدم به این؟

    اگه هیچ وقت به سبک زندگی ایشون نرسیدم چی؟چون جوابشون قانعم نکرد.......از طرفی نمی خوام همسرم تو جایگاه مربی و تربیت کننده ام باشه

    می خوام از دوست داشتن های من لذت ببره منو همین طوری بخواد......کاش موضوع دینی نبود........به خودشونم گفتم جدا از این مسئله شما منو با

    خودم درگیر می کنید........شاید تو اینده به این نتیجه برسم ولی فعلا نمی تونم به شما قولی بدم......قرار شد من بیشتر فکر کنم ......که وقتی دوباره همو

    دیدیم از تحلیل ها م و نتیجه گیری هام گفتم و در نهایت اینکه من جوابم همونه........حین صحبت وقتی به بن بست می خوردیم احساس بدی نداشتم.....که شاید

    خوشحالم بودم .....نمی دونم ...شاید چون به شخص خودشون چندان حس پیدا نکرده بودم تو این مدت بیشتر از ی ماه.....انگار بخشی از من از این بن بست راضی بود

    پس نمی دونم الان چمه؟ چی می خوام؟ به خدا گفتم اگر تو هم نظرت اینه که من عوض شم............باشه حالا ایشون نه یکی دیگه .........

    اگه دوباره سر راهم بیان می فهمم که تو اینو می خوای......ولی می گم این انفعاله منو میرسونه دارم خودمو گول میزنم

    و درست نیست ..........خدا میگه ی بار این فرصت داده شد باید الان تکلیفم و روشن کنم..........

    و این نمی دونم نمی دونم ها حس ضعف میده بهم که دوسش ندارم نمی تونم نتیجه گیری کنم گاهی میرم جلوایینه به خودم میگم حق داری و کار درستی کردی

    خیلی خوب بود افرین اصلا خیلی قضیه ساده است حیف نیست می خواستی عوض شی.....گاهی هم یادم می افته میگم عجب بلدی سرپوش بذاری

    ماسمالیتم که خوبه ........میترسم تو دراز مدت پشیمون شم.......ولی تو این ی هفته که گذشت بیشتر تو حالت اولم یعنی راضیم.....حالا نمیدونم نظرم تو اینده چیه

    بچه ها دعام کنید

  2. 6 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), paiize (دوشنبه 09 بهمن 96), tavalode arezoo (یکشنبه 08 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), باغبان (سه شنبه 10 بهمن 96), رویـای.خیس (یکشنبه 08 بهمن 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.