نقل قول نوشته اصلی توسط sahar.66 نمایش پست ها
خانوم روناک محمدی...
سلام
من شما رو ماههاست که میشناسم و جسته و گریخته تاپیک های شما رو زیر نظر داشتم.
دفعه های اولی که تاپیک میزدین از اعتیاد همسرتون ناراحت بودین و مسایل پشتش... بعد از مدتی به شما تذکر داده شده اما تذکرها رو جدی نگرفتین.
اگرچه رسالت این تالار و تمامی مشاورین محترم این هست جلوی یک فاجعه و تلخی رو بگیرن اما متأسفانه گاهی از حد میگذرونن.
من فرد رکی نیستم و بر طبق مشاهدات و شنیده و نوشته ها حرفمو بیان میکنم اما درباره ی شما اجازه بدین رک باشیم.
شما یکبار به عقب برگرد و ببین چقدر نوشتین و نوشتن و در این مدت شاید آنقدر که تحت فشار روانی بودین ، همسرتون نبودن.
تمامی زندگی شما شده اگر، اگر ، اگر... و خیال خام.
یک خانم بسیار جوان و ۲۳ ساله با تجربه ای پنجاه ساله.
قبل ها موضوع همسرتون اعتیاد بود و حالا میبینیم خیانت هم اضافه شده... شاید این موضوع تموم شده باشه ولی اگر من معتاد باشم و همسرم پا به پام بیاد و بخواد کمکم کنه شرم میکنم.. ماشاالله به بنیه ی ایشون!!
در تمام این مدت شما مدام پیگیر بودین ، همسرتونم یک حرکت هایی کرد اما چه سود..
من فکر میکنم دوستانی که بشما توصیه میکنن روی خودت کار کن و حساس شدی و ... خودشون در محیط مطلوب و مساعدی هستند و درد و رنجی که از نظر روانی به شما عارض هست رو درک نمیکنن.
همسر شما متأسفانه علاوه بر اینکه زندگی خودش رو خراب کرده ، بشما هم ضرباتی جبران ناپذیر زده.
کمی واقع بین باشیم، کمی منطقی...
ما امروز جای شما و شوهر محترم رو عوض کنیم ببینیم چی پیش میاد..
امروز فرض میکنم روناک یک زنی هست که در شرایط مطلوبی زندگی میکرده با همسری سالم و خوب
روناک دچار اعتیاد میشه و همسرش متوجه میشه... مدتها بعد روناک خیانت هم میکنه...
شما اگر فکر میکنین در اینصورت گیرتون میدادن و برای شما دست به دامان مشاور میشدن در اشتباه بسر میبرین.

در مدت اعتباد همسرتون شما ناراحت شدین، قهر کردین، هر اقدامی لازم بوده انجام دادین ولی طبق همین پست آخر انگار همیشه کاسه و آش برقرار هست.
همسر همراه و شریک زندگی هست ولی نه در حالی که بخواد یک علاقه ی افراطی مانع از رشدش بشه.
بله هستند همسرانی که بپای هم نشستند طرف معلول بود، جانباز بود، مریض بود...اما اعتیاد و خیانت کاملا خود خواستس.
شما باید تصمیم اساسی بگیرین و این تصمیم در گرو جلسه با دو تا بزرگتر هست.
این دور باطل تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کردو قربانی این ماجرا کیست.. شاید روناک محمدی
در پایان فکر بچه رو از ذهنتون بیرون کنین ، واقعا این فکر رو تعطیل کنین.
این ما نیستیم که باید برای شما تصمیم بگیریم خودتون باید عاقلانه تصمیم بگیرین..
اگر از مردم درباره ی طلاق بپرسین شما رو نهی میکنن، پس پرسش بی فایده چه سود.
خونواده همسرتون چه دست بالا تشریف دارن.
یک آقای فوق دیپلم که اعتیاد داره و شغلش در کشمکش رفتن و نرفتن هست رو اونقدر بالا بردن که منتظرن شما طلاق بگیرین و برن براش دختر از خودشون بگیرن.
واقعا دیگران رو احمق فرض کردن کدام خانواده ای جنازه ی دخترش رو روی دوش چنین فردی میگذاره؟
شما اونقدر کوچیک شدین و اونقدر خودتون رو تضعیف کردین که تحقیر میشین و دلتون خوشه همسرتون دفاع میکنه.. واقعا چه سعادتی دارین.


یکم بخودتون بیاین اینو خیلی جدی عرض کردم.
سلام
حرفاتون درسته
ولی من جدایی رو گذاشتم در مرحله آخر و الان به کمک احتیاج دارم
میخوام سعی کنم کمکش کنم خوب بشه اگر راهی دیگه مونده که نرفتم بهم بگید که انجام بدم...فک میکنید من از نوشتن خسته نمیشم؟؟از همچین زندگی خسته نیستم و دلم نمیخواد تمومش کنم؟؟ولی خونه پدرم چه آینده ای دارم؟با یه شخص معتاد و روانی دیگه پدر من واقعا انگار روانیه و تو عصبانیت هر کاری میکنه.
تصمیم خودم درس خوندن و ادامه تحصیلمه
شما اینم در نظر بگیرید من واقعا بی کس و کارم هیجکس رو تو این دنیا جز مادرم و خواهرام ندارم که بخوان حمایتم کنن که اونا هم شرایطشون از من بدتره
دخترای فامیل پدری من وقتی رفتن اگه شکنجه هم بشن به طلاق فک نمیکنن چون پدرای درستی نداری چون حایی ندارن که بخوان برگردن و اوضاع خونه پدرشون براشون سختتر از خونه شوهره و میسوزن و میسازن
از کدوم بزرگتر بخوام بیان؟؟پدرم؟؟که تکون نمیخوره و هیج قدمی برنمیداره؟یا خانواده همسرم که دنبال متهم کردن من هستن ؟؟عموهام که همشون معتادن و چرت و پرت میگن و تهش میگن عیبی نداره بمون زندگی کن ؟؟یا دایی هام که قطع رابطه کردن و سال تا سال نمیبینمشون یا برادر بزرگم که خودش به شیشه اعتیاد داره ....
از کی اخه؟؟؟؟من تا حایی که توانم اجازه میده دارم صبوری میکنم شاید درست بشه و تو ذهن خودم بهش مهلت دادم بخودشم گفتم اگر تا اون زمان خودش رو جمع نکنه من مجبورم تصمیم اخر رو بگیرم و تبعاتشم بپذیرم....
من از شما کمک خواستم اینکه راه درست جلو پام بزارید