به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 تیر 98 [ 09:13]
    تاریخ عضویت
    1396-11-04
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    1,413
    سطح
    21
    Points: 1,413, Level: 21
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    38

    تشکرشده 19 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yyousefi1981 نمایش پست ها
    سلام. آروم و صبور باشید و هیچ کاری نکنید و در این شرایط این کار خیلی کار بزرگ و شاید کمی سختی هست.
    احتمالا تناقضات و شاید وسواس مادر به این دلیل هست که برای پسرش نقش پدر و مادر رو بازی کرده و البته طبیعی هست که در ادامه اگر ازدواج صورت بگیره این وسواس ها و مداخلات احتمالا ادامه خواهد داشت مخصوصا اگر این پسر تنها فرزند یا تنها پسر این خانم باشه.اگر شما میل درونی به این ازدواج دارین بهتره با شگردهای زنانه مهرتون رو در دل این خانم جا کنید مخصوصا اگر خاستگارتون هم با توجه به نداشتن پدر وابستگی بیش از حدطبیعی به مادرشون داشته باشن.
    مثلا اگه 50 سالشه بگو عزیزم 40 ساله بنظر میایباور کن جواب داده
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه زیبایی ها نمایش پست ها
    سلام

    به نظر من نمیشه قضاوت کرد که علت نیو مدن شون به خاطر مادرشون بوده.....

    ظاهرا شما هم مثل خودمن از اون خانواده های دختر هستید که این جور موقع ها منفعلانه برخورد می کنید

    و فقط منتظرید اونها حرکتی بکنن و خودتون دخالت و نقشی ندارید.....که اگر اینجور نبود تا حالا باید ی رابطه ای بین خونواده ها شکل میگرفت

    که اینجور موقع ها مادرتون بتونن رابطه رو از سر بگیرن به بهونه ای...

    ولی خب حالا من بودم این کارو میکردم حالا باز خودتون با توجه به شرایطتون تصمیم بگیرید که درسته یا نه.

    اگر تو این مدت بی خبر بودید از اقا پسر کاملا......ی تماس کوچیک در حد حال و احوال پرسی که مثلا بگید

    من نگران شدم فکر کردم خدای نکرده اتفاقی براتون افتاده ......خوبید ؟ سلامتید؟ .....خبری ازتون نبود......

    شاید واقعا دلیلی براتون اوردن که دیدید شما زود قضاوت کردید!!!!!خوب به حرفاش دقت کنید

    بعد اگر دیدید اصلا انگار نه انگار بگید خب خدارو شکر که سلامتید ....ولی خب فکر نمیکنید من جلوی خانوادم از اعتبار می افتم ؟

    خانواده شما قرار بود تماس بگیرن تا ما بیشتر و زیر نظر خانواده ها اشنایی رو ادامه بدیم....ولی خبری نشد!!!!


    ما به عنوان دو تا ادم بالغ داشتیم برای ایندمون تصیمم می گرفتیم....اینطور نیست؟؟(وایستید ببینید چی میگه)

    من شما رو بهشون معرفی کردم به عنوان ی ادم خوب و خو نواده دار.....از ما این انتظار میره که عاقلانه تر مسیر اشنایی رو پیش ببریم......


    یا اگر دیدید اهنگ خداحافظی میزنن که ما منصرف شدیم و .....بگید خب به نظرتون اخلاقی نبود که به ما هم اطلاع می دادید؟؟!!!

    (این تو لفافه یعنی خیلی بی اخلاقی.....دلتون هم خنک میشه)

    اشکالی نداره اگر ی طرف به این نتیجه میرسه که مناسب هم نیستیم.....من برای شما ارزوی خوشبختی میکنم

    فقط خب فکر نمیکنید منم باید تو جریان میذاشتید؟؟؟
    .................................................. .................................................. ......................
    مراقب لحن حرفاتون باشید و حتی میمیک صورتتون.....خیلی مهمهطلبکارانه نباشه

    تو تلگرام هم نگید حضوری که عالیه نشد تلفنی


    در مورد سیاست هم ......مثلا اون جایی که بهتون گفتن مامانم دوست داره و به دلش نشستی و فلان....بگید من هم به ایشون ارادت دارم و ایشون

    به عنوان مادری که برای شما هم پدری کردن هم مادری .....خیلی عزیزن وفداکاری کردن و فلان.....جای خیلی تقدیر و قدردانی داره.....از این جور حرفها


    اینم در مورد دیپلم بودن و اینکه شما ازشون سرتری بگم

    ببین عزیزم حدستون درسته.....خود پسر هم بهش فکر نکرده باشه خانوادش حتما یادش میارن که اون لیسانه تو دیپلم....با توجه به اینکه میگید مادرشون

    میگفتن توقع مالی نداشته باش و از این حرفا ....میگم.

    به نظر من اگر ادامه پیدا کرد رابطتون مطمئنش کنید

    حالا یا خودتون یا خونوادتون..... که سواد زندگی متاهلی برای ما مهم تره نه مدرک دانشگاهی....برای ما فلان چیز و فلان مورد در اولویته....
    .................................................. ..............................................

    امیدوارم کمکی کرده باشم....ان شاالله درست شه...توکلتون به خدا

    اگه خواستید مارو هم تو جریان بذارید که چی شد

    سلام خیلی از شما ممنون بابت وقتی که گذاشتید مشکلم رو خوندید و راهنمایی هاتون رو نوشتید
    واقعا از صمیم قلب از شما تشکر میکنم اقا یا خانم یوسفی و الهه زیبایی عزیزم

    اتفاقا همیشه دورادور وقتی برام میگفت مادرم برام اینرو درست کرد اینکارو برام کرد
    همیشه میگفتم چه مادرخوبی قدرشو بدون
    همیشه وقتی میدیدم مریضن پیگیر حالشون بودم ازش وقتی ام امدن خونمون خیلی خیلی با احترام با مادرش صحبت کردم که خیلی احترام گذاشتم.
    در مورد تحصیلات هم همیشه اقا پسر بهم میگفت درستو ادامه بده تا من ازت چیز یاد بگیرم منم بهش میگفتم
    اخلاق و منش به درس نیست تو خودت اطلاعات عمومیت انقدر بالاست که من دکترا هم برم بازم به پات نمیرسم...

    الهه زیبایی عزیزم خود آقا پچسر امدن و به من گفتن که مادرشون درگیر دکترو ازمایش و ازینجور چیزها بودن
    و تماس گرفتن بلاخره با مادره من و گفتند این روز مناسبه ما خدمت برسیم؟
    که ما اونروز از شهرستان مهمان داشتیم و مادرم موکول کردن به هفته ایندش که میشد پنجشنبه پیش
    خلاصه امدن ، خیلی محترم و مودب صحبت میکردن

    اما حرفهاشون زیاد خوشایند نبود
    نشستند و گفتند پسر ما 6 میلیون بدهی داره حقوقش بسیار پایینه
    زیر قرضه گفتند که عروسی هزینه اضافه بهتره دخترتون فقط لباس عروس بپوشه و بره اتلیه
    و اینکه در لفافه هم اعلام کردن همسایشون که ازدواج کرد دو وام ازدواجو دادن به داماد تا خونه بخره
    و اعلام کردن خیلی خوب میشه اینجوری

    و همچنین به من گفتن علاقه داری مثل الان که مجرد هستی بعدا هم سرکار بری؟ ( درصورتی که هم من هم ایشون میدونستیم که پسرشون دوست ندارم من سرکار برم) گفتم بله دوست دارم اگر پاره وقت باشه و اذیت نشم
    اعلام کرذن زن هیچوقت نباید به شوهرش تکیه کنه باید خودش استقلال داشته باشه!!
    بحث مهریه شد مادرم گفت پدرش روی 300 تاسن نظرش که مادر ایشون گفتند ما 14 تام نداریم 5تام نداریم چه برسه به 300 تا!

    و در اخر هم گفتند ما موافقیم با ازدواج اگر از مهریه صرف نظر کردید تماس بگیرید.

    ایشون مادرش بسیار سرزبون دارن مادر من اصلا فقط تو جواب حرفهاشون گفتن ما عروسی میخایم ولی خیلی ساده
    حتی شام هم نیاز نیست بدن یه شیرینی ساده،
    و اینکه برای نامزدی و عقد هم فامیلهارو دعوت میکنیم شیرینی میدیم و فقط به خانواده خودمون شام میدیم
    مادر گفتن ما توقع بالا نداریم نه عروسی انچنانی نه خرید عروسی نه سرویس طلا نه حلقه و جواهر
    هیچی ولی مهریه رو میدونم پدرش کوتاه نمیاد چون برای خواهرهاش به هیچ عنوان پایین نیامد...

    ببخشید سرتون درد اوردم.

    در اخر مادرایشون گفتن اگر از مهریه صرف نظر کردید تماس بگیرید اگر نه که هیچ!!!

    پنجشنبه تمام شدو من چیزی به اقا پسر تعریف نکردم یعنی وقت نشد،
    دیشب که داشتیم صحبت میکردیم
    بمن گفت مادرو پدرت از من توقع دارن 300 مهریه بزارم و شما حتی خانواده منو واسه عقدونامزدی دعوت نکنید؟
    فکر نمیکنی یکم سخت گیرانه باشه ؟
    که دیدم ماجراهای دیگه رو مادرش تعریف نکردن
    و بقیه ماجرا اعم از نگرفتن عروسی ندادن مهریه و سرکار رفتن خودمو تعریف کردم
    تعجب کردو همون موقع با مادرش درمیان گذاشت
    که مادرش هم گفت دروغ داره میگه من همچین چیزایی نگفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خلاصه مادر ایشون عین بچه های 10 ساله گفتن حالا که اینطور شد اگه اونا بگن مهریه یک سکه هم
    من راضی نیستم و دیگه موافق نیستم(مثل اینکه مادرش میخاست 70 سکه مهر کنه)
    همین تمام شد. و اقا پسر گفتن دیگه چیزی درست شدنی نیست و مادرش به هیچ عنوان قبول نمیکنه

    (مادرشون با دختر برادرشون با برادرشون با بچشونم میدونم سر هیچ قطع رابطه کردن اینطور که مشخصه انسان کینه ای هستند)

    (اینم بگم که من پدرمو راضی کرده بودم به 114 سکه ولی هنوز مادرم خبر نداده بود چون قبلش میخاست با اقای داماد صحبت کنه)

    (من توقع نداشتم 300 سکه رو بی چون و چرا قبول کنن ولی توقع داشتم تلاش میکردن واسه پایین اوردنش)


    خلاصه مادرم بیخبر ازینکه چه اتفاقهایی بین ما افتاد گفت میخام با اقا پسر تماس بگیرم منم به ایشون گفتم و گفتم هرچی پرسید حقیقت رو بگو گفت چشم و مادر من تماس گرفت ولی جواب نداد،
    حتی پیام داد که الان جلسه هستم بعدا تماس میگیرم اما تماسی نگرفت...


    موندم چیکار کنم...
    مگه میشه همچین چیزی؟
    همچین تهمت دروغ و بی رحمی؟؟؟
    شما که بی طرفید قضاوت کنید
    ویرایش توسط صلحیه : یکشنبه 15 بهمن 96 در ساعت 09:44


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواستگار دروغگو و دو دلی من برای زندگی مشترک
    توسط الماس صورتی در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 شهریور 96, 12:25
  2. دروغگویی خانواده همسر در مجلس خواستگاری
    توسط shabnam khanoom در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 آبان 93, 14:35
  3. زنی که همه دنیام بود وقیح و دروغگو شده (2)
    توسط milad08 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 آبان 92, 15:24
  4. با شوهر دروغگو و لجبازم چیکار کنم؟
    توسط شارلوت در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: شنبه 07 مرداد 91, 09:17
  5. دروغگوهاي 6 ماهه
    توسط دانه در انجمن مقالات آموزشی روانشناسی کودک
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 مهر 87, 00:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.