سلام دوستان
ممنون از نظرات ارزشمندتون.
هفته پیش که مساله همکارم رو مطرح کردم؛ چند تا مساله تو یه روز رخ داده بود.
1) صبحش با همکارم در مورد گناه های نکرده مون به شوخی حرف میزدیم که ایشون گفتند از کجا میدونی حرفی که میزنی باعث ناراحتی نشده؟ یا اگر باعث ناراحتی شده، عمقش تا چه حد هست و ... کلا فضای شوخی بود ولی خب من خیلی به فکر رفتم که شاید خیلی آزردمشون.
2) دو ساعت بعدش، یه برخورد خیلی قشنگ انجام دادن و من تحسین کردم، ایشون هم گفتند وقتی صبا خانم تحسین کنه من اعتماد به نفسم 100 برابر افزایش پیدا میکنه! دوباره من به فکر فرو رفتم که خدایا یعنی حرف های من چقدر رو این بشر تاثیر داره!!
3) باز دو ساعت بعدترش به یکی از همکارای دیگه در حضور خودم گفتن که من خیلی حاضر جوابم!!
بعد من اومدم اینجا، نوشته های اینجا رو خوندم و خودم رو گذاشتم جای همکارم و دیدم خیلی افراطی از دید ایشون خودمحور هستم.
اما واقعیت مساله، همکار من شدیدا منفعل هستند و همسرشون یک بانوی شدیدا سلطه جو هست، ایشون از ازدواجشون اونقدرا راضی نیستند و برای همین تبدیل شدن به یه موجود ضد زن!! که از هر فرصتی برای تخریب و توهین به زن ها استفاده می کنند، من هیچی نمیگم چون درکشون میکنم، و گاهی هم میگم بابا!!! من خانمم خب بد نیست کمی رعایت کنی و 1% احتمال بده به من برخوره! ولی نرود میخ آهنین در سنگ!
کلا هم اگه مثلا بهشون بگی یه کاغذ اضافه تر از وظیفه خودشون جابه جا کنند، یا زودتر جابه جا کنند! دیگه یا میشی دیو دو سر!! یا مدافع حقوق خلق اله و ...
خب بنده هم آدم هستم و تو این دوسالی که همکارشون بودم چند باری کاسه صبرم تموم شده! و از خجالتشون در اومدمالبته همیشه حواسم هست تحسین کنم و حمایت کنم ولی اون چند بار گویا تو ذهنشون موندگار شده!
از اون طرف خب ایشون نقش رنده برقی رو برای اعصاب من و اون یکی همکارم بازی می کنندو من فکر میکردم صبر من کم هست یا من حساس و خیلی تو چارچوب هستم ولی در راستای درک ایشون بهشون گفتم شما که اینقدر از حضرت بانو!! شکایت داری که غر می زنه! خودت که ما رو نابود کردی با غرهات!! می فرمایند خب شماها می خندین و این یعنی از غرهای من اذیت نمیشین
دیگه اونجا بود که من "خودمحوری" رو به معنای واقعی کلمه درک کردم. و البته اذعان کردم که از اخلاق خوب ما داری سوء استفاده می کنی!!
نکته بعدی من مدت هاست در مورد اینکه ایشون اینقدر رو اعصاب هستند عذاب وجدان دارم!! یعنی همونطور که گفتم خودخوری داشتم که من حساسم! ولی تو همین هفته اخیر ایشون یک روز مرخصی بودند، و مبالغه نکردم اگر بگم 20 نفر اومدن گفتن که امروز شما دوتا (من و اون یکی همکارم) چقدر حالمون خوبه و چهره مون با نشاطهو کاملا مشخصه از نبود همکار مذکور داریم بهره میبریم!!
اینجا هم من باز به فکر فرو رفتم که اونها فقط همکار رو در حد چند دقیقه در روز یا حتی چند روز یکبار می بینند و متوجه موج منفی و ماهیت رنده برقی
ایشون شدن! پس من چرا این همه مدت خودخوری، عذاب وجدان دارم و نمی پذیرم مشکل از ایشون هست و نه من؟؟
الان حرف هایی که زدم به این تاپیک ربط داشت؟ ربط نداشت؟!!![]()







البته همیشه حواسم هست تحسین کنم و حمایت کنم ولی اون چند بار گویا تو ذهنشون موندگار شده!
و من فکر میکردم صبر من کم هست یا من حساس و خیلی تو چارچوب هستم ولی در راستای درک ایشون بهشون گفتم شما که اینقدر از حضرت بانو!! شکایت داری که غر می زنه! خودت که ما رو نابود کردی با غرهات!! می فرمایند خب شماها می خندین و این یعنی از غرهای من اذیت نمیشین
دیگه اونجا بود که من "خودمحوری" رو به معنای واقعی کلمه درک کردم. و البته اذعان کردم که از اخلاق خوب ما داری سوء استفاده می کنی!!
اینجا هم من باز به فکر فرو رفتم که اونها فقط همکار رو در حد چند دقیقه در روز یا حتی چند روز یکبار می بینند و متوجه موج منفی و ماهیت رنده برقی

پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)