به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 88

Threaded View

  1. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام ممنونم از راهنماییتون و باز کردن مسئله و توضیحش به این قشنگی اون تاپیکی هم که گفتین رو حتما میخونم و باز هم در جریان زنرگیم و روندش قرارتون میدم
    راستش من اوضاع بدی ندارم فقط همسرم عصبیه و اینکه نمیدونم اصلا مصرف داره یا نه بفهمم هم نمیدونم باید چکار کنم؟؟مشاور اعتیادش که تحت درمانشه میگه نباید بروش بیاری اون خودش باید بخواد و خسته بشه اینجور فقط حرمت هارو بینتون از بین میبری منم سکوت کردم
    خیلی بهم محبت میکنه.خیلی هوامو داره .تقریبا هر چی بگم همونه.نظرم تو کوچکترین موضاعات هم واسش مهمه یعنی اوایل اینجور نبوداااا اصلااااا الان اینجور شده یعنی تونستم با کمک مشاور بسازمش و خیلی رفتاراش رو تغییر بدم
    مثلا من نمیدونم سر چی ولی رفتم پایین خونه پدر شوهرم که خواهر شوهر بزرگم جواب سلامم رو نداد روش رو اونور کرد بعدشم که رفت سفر و برگشت وقتی برگشت همسرم نمیدونست و رفت پایین بعد که اوند بش گفتم تو باید کاری کنی و جوری رفتار کنی بقیه به زنت احتمرام بزارن اما تو بدو بدو رفتی پایین گفت بخدا نمیدونستم معذرت میخوام قول میدم دیگه تکرار نشه و واقعا دیگه تکرارش نکرد یعنی وقتی خواهرش هست نمیره و کلا بدون من نمیره مگر در ند ۵دقیقه اونم کاری داشته باشه قبلا ولم میکرد میرفت تا ۱شب تنها میموندم خداروشکر بهتر شده
    مشکلم فقط و فقط اعتیادشه که خیلی دلم میخواد خوب بشه
    اما ترک شیشه سخته و پروسه زمانی طولانی داره میدونم
    الان هم از مشاور دارم راه و کمک میگیرم هم از این سایت و کسایی مثل شما
    من خواستم امروز باش حرف بزنم که فهمیدم مصرف نداره خداروشگر و پشیمون شدم اما تا کی هی ترک کنه هی برگرده؟؟
    متاسفانه من خیلی ترس از آینده دارم چون زندگی های ناموفق خواهرامو دیدم که هنوز که هنوزه حتی خواهرم که شوهرش کاملا سالمه اما ۱کلمه جرات نداره باش حرف بزنه نه تفریح نه محبت فقط توهین بحث و دعوا دارن مشاوره هم رفتن اما خود اون مشاور بهش گفته زندگی با چنین ادمهایی مشکله خواهرمم که همش موج منفی برام میفرسته که اره تو هم بچه بیاری عشقتون از بین میره میگه من بچم دنیا اومد شوهرم ساعت ۱۰شب انداختم تو کوچه تو هم این بلاها سرت میاد و.....خیلی ار آینده میترسم خیلیییی دست خودمم نیست
    نمیدونید زندگی سختی داشتم تا محرد بودم زجر کشیدن خواهر اولم رو دیدم با شوهرش که کتکش میزد و قاچاق میکرد و....تا بعد ۱۹سال طلاق گرفت بعدشم زندگی دومش که بازم عذاب میکشید اینم از این خواهرم و خودم همش روزهای بد خاطرات تلخ بودن
    یکبار هم گفتم من بین خواهرام از همشون مثلا خوشبختترم
    خیلی دلم میخواد جدا بشم و زندگی جدیدواسه خودم بدور از ابن استرس ها و ترس ها داشته باشم ولی از طرفی دوسش دارم و همسرمم دیوانه وار دوستم داره مطمئنم از طرفی هم جایی ندارم اخه کجا برم اونجا بدتر اینجاس اینجا بالاخره یکی هست بهم برسه هوامو داشته باشه اونجا بیفتم بمیرمم کسی بدادم نمیرسه فقط مادرمه که اونم از هممون بدبختتره
    دلم خیلی گرفته امروز خواهرم حالش بد بود از شوهرش و میگفت بیا هی میگی سالم سالم اینم سالمش میگفت تو خوبه شوهرت اعتیاد داره ولی لااقل میتونی دوکلام باش حرف بزنی و بهت محبت میکنه بحرفته بت احترام میزاره برات ارزش قائله و توهین نمیکنه بهت انقدر دوست داره که واسه تفریح و رفاهت هر کاری میکنه من چی من چی بگم با یه بچه که اونم پدری نمیبینه اشک میریخت و میگفت تنها پوئن مثبتش سالم بودنشه که اونم بخوره تو سرش کارایی که بام میکنه از یه ناسالم بدترن خودم ناراحت زندگیم بودم اینارو هم شنیدم بیشتر بهم ریختم بخاطر خواهرم دلم واسش کباب میشه داره کارش به طلاق میکشه و من ارومش گردم صبر کنه یکم دیگه نگرانیش بابت پسر ۲سالشه که خداروشکر حضانت بی قید و شرطش با خواهرمه ولی در کل همش میگم اخه چرا یکیمون واسه رضای خدا نباید خوشبخت میشدیم
    نمیدونم این چا سرنوشتیه انگار هممون نفرین شده ایم
    ببخشید خیلی حرف زدم دلم خیلی پر بود از همه چی
    زورم میاد میبینم هیچکدوم از خواهر برادرام هیچی کم نداریم اما هممون بدبخت تر اون یکی شدیم مامانم میگه ۵تا بزرگ کردم یکیتون واسه رضا خدا خوشبخت نشد که دلخوشش بشم اون بیشتر غصمون رو میخوره
    یعنی تاوان چیه این؟تا کجا تاوان؟پدرم که لقمه حلال بهمون داده و همیشه زحمت کشیده مادرمم که همش قران و سُفرَش واسه نیازمندا به راه بوده و بخششش زیاد بوده

  2. کاربر روبرو از پست مفید روناک محمدی تشکرکرده است .

    باغبان (سه شنبه 24 بهمن 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فقط یک هفته فرصت دارم یه رابطه یکساله رو فراموش کنم.اما ...
    توسط خوشبختی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 آبان 92, 19:44
  2. بافرصت کم چطوردرس بخونم
    توسط roseflower در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 91, 14:05
  3. شوهرم فرصت جبران اشتباه به من نمی دهد!
    توسط nazanin_60 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 بهمن 90, 10:52
  4. اگر امسال آخرین فرصت باشه؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 03 دی 90, 12:02
  5. فرصت
    توسط zeinab در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 27 بهمن 86, 23:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.