به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 91

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط رهاوتنها نمایش پست ها
    سلام سحر جان ،
    این مشکل رو بنده از 25 سالگی داشتم .حالا که دیگه سن ازدواج گذشته. مشکل نداشتن خواستگار مناسب رو خیلی ها در شرایط من داشتن و دارند. اگر جامعه رو مثل هرم تجسم کنید افرادی که در بالای هرم هستند و سنتی نیستند..... حمل بر خودستایی نشه ....این تعبیر مشاور هست ..... به مشکل بیشتری برمیخورند تا افراد در پایین هرم . مشکل عمده خانواده من این بود که ما سنتی و مذهبی نبودیم ولی من شخصیت سنتی گرا و ظاهر مذهبی داشتم و بیشتر افراد مذهبی جذب میشدند و وقتی می فهمیدن مذهبی نیستیم میرفتند. مشکل دیگه ای که خیلی به من تذکر میدانند این بود که با اینکه خوشتیپ میگشتم ساده بودم .آرایش غلیظ یا عشوه گری نمیکردم و به اصطلاح سرسنگین بودم و به شدت از دوست پسر بازی بیزار. ضمنا به شدت سرگرم کار و درس و اقامت گرفتن و ..... شدم. و در سنی که باید ازدواج میکردم و حتی این نیاز رو با خانواده درمیان گذاشتم به اجبار و اصرار عجیبی من رفتم خارج کشور که مثلا دلار در بیارم . این اصرار عجیب از طرف پدر و مادرم بود که بنده حتی به روانپزشک مراجعه و درخواست کمک کردم و الان اونها به این اشتباه بارها و بارها اظهار پشیمانی و شرمندگی میکنند.و اما زندگی قبلی ....من در پست اول داستان رو کامل نوشتم ....
    از لحاظ بیرونی ازدواج ایده آلی به نظر میرسید .... ایشون یه متارکه در نامزدی داشتند که دلیلش رو درخواست مهریه گفته بودن و اینکه ایشون قادر به پا به پا کار کردن در خارج کشور نبودن ..... در صورتی که من اصراری به مهریه نداشتم و قابلیت کار کردن در خارج کشور داشتم به دلیل مدارک و نوع تخصص ....
    حالا دلیل بن بست : در یک کلام دو دروغ بزرگ
    1.... پنهان کاری ایشون از اینکه سابقه جراحی داشتن و دو سال آزمایش باروری میدادن تا دکتر بهشون گفت که در حدی هست که بتونه ازدواج کنه. به این دلیل معافیت پزشکی گرفته بودن ولی نوع معافیت رو کفالت به بنده عنوان کردن
    2.... قرار بود فقط تا گرفتن پاسپورت خارج کشور بمونیم و به صراحت هم خودشون و هم خانواده شون گفته بودن ولی بعد از استفاده از اقامت بنده ، کلا ورق برگشت و به صراحت جلوی مشاور گفتن که مجبور به گفتن این دروغ شدن که از من بله بگیرند. مورد دوم با اینکه برای من سنگین بود چون براش برنامه ریزی نکرده بودم ولی می تونستم باهاش کنار بیام فقط چون همزمان شد با فهمیدن مورد 1 و منتفی شدن بارداری طبیعی و ریسک بالا حتی با روش لقاح مصنوعی و البته مشکل روابط زناشویی که از عوارض جراحی و عود بیماری بود ..... بنده 2 ماه افسردگی گرفتم در حدی که فقط می تونستم سر کار برم و مثل گذشته نمی تونستم به خونه و زندگی برسم. چون تا قبل این جریان به شدت به جریان وظایف خانه داری حساس بودم و دوست داشتم همسرم دست به هیچی نزنه حتی شستن ظرف. ضمنا به خاطر تهدید به طلاق مثل 6 الی 7 ماه زندگی پول خودم رو وارد زندگی نمیکردم . چون 6 ماه اول زندگی خرید خونه رو خودم انجام میدادم با درآمد خودم و لذت هم میبردم. ولی اواخر چون مجبور بودم هزینه آزمایشات پزشکی ایشون یا دارو و کلا هزینه های مربوط به این مورد رو بدم دیگه زیاد پول خرج خونه نمیکردم.
    به دلیل فشارهای زیاد قرار بود من سه ماه مرخصی بدون حقوق که داشتم ایران بمونم و ضمنا داستان پست اول رو اجرا کنیم که شرح شو نوشتم. بصورت اتفاقی در خیابان پدرم شاهد پرخاشگری و پرت کردن پرونده پزشکی توسط ایشون بودن که نتونستن تحمل کنن و پنهانی دور از چشم من رفتن با خانواده ایشون صحبت کردند که حق طلاق وکالتی بگیرند و همین شد بهانه و ایشون درخواست طلاق یکطرفه دادند و تمام. البته قبلش پیغام دادند که اگر برگردی دیگه تلاش برای بچه دار شدن تعطیل و یکسری هزینه های ثابت زندگی باید با من باشه. من فرصت خواستم فکر کنم که درخواست طلاق دادن و حاضر به گفتگو هم نشدن . و البته جواهرات و طلاها رو برداشتن بابت جبران بخشی از هزینه ها مثل عروسی و .... که در صورت شکایت چون حق طلاق نداشتم وکیل شون گفت می تونن طلب 100 میلیون بکنن و ..... خلاصه منم چون مهریه ای نداشتم و دستم جایی بند نبود ..... تن دادم به طلاق توافقی و تمام .
    خب تا این حدی که عرض کردین برای شما مینویسم؛

    ۱. مردمی که جذب حالات مذهبی شما میشدن... بعد از شناختتون، فکر میکردن نقش بازی میکنین یا نمیتونن با اعتقادت و افکار خانوادتون کنار بیان.
    وقتی یه دختر میخواد ازدواج کنه بیشتر مردم متوجه خونواده ی اون دختر هستن. چون قرار هست بعد ازدواج وارد اون محیط بشن و باید همه چیز رو بسنجن. میبینن نمیتونن با بعضی افکار، رسم ها و اعتقادات همراه بشن و بهمین علت تغییر مسیر میدن.(این بمعنی جدایی شما از اعتقادات و مسایل مذهبی نیست، اینا رو داشته باشین در قلبتون و متن زندگیتون)

    ۲. این برای یه دختر خوبه که با وقار باشه و عشوه گری نکنه، اما خوشتیپی و آرایش برای یک خانم اصولی داره و همچنین رفتارهای جامعه پسند خیلی مهمه . (آرایش، پوشش، رفتار و گفتار) هیچکدام از اینها منافاتی با عرف اجتماع نداره بشرطی که در مسیر صحیحش باشه و بتونه یک فرد رو با اجتماع همخوان کنه.

    ۳. رفتن شما به خارج از کشور یکی از گزینه هایی هست که اصطلاحا خواستگار پرونه.
    مردم برنامه ریزی هایی دارن اما زمانی که ببین یک دختر مدام در فکر رفتن و آماده شدن برای اون ور آبه در تصمیم خودشون مردد میشن. حساب میکنن و میبینن نمیتونن و نمیشه با چنین شرایطی پیمان عاطفی ببندن.

    درباره همسر قبلیتون ...
    دو مطلب هست ... نادیده گرفتن عیوب و عدم شناخت صحیح ایشون قبل از عقد
    مطلب بسیار مهمی که به چشم میخوره نداشتن اعتماد بنفس و رفتاری در خور جایگاه اصلی خودتون و خانوادتون هست.
    شما از اعتماد بنفس پایینی در زمینه عاطفی برخوردارین و همچنین به نیازها و مواردی که در زندگی مشترک برای هر دو نفر رابطه تعریف شده نا آگاه هستین. اینکه بعنوان یک زن حتی با داشتن پول و شرایط مالی بهتر مؤظف نیستین مخارج منزل رو تأمین کنین، یا نیازی مثل همین موارد جنسی یا مادر شدن...
    این ناآگاهی از حقوق و نیازهای فردی باعث شده چشم بسته وارد جریانی بشین که آخرش به بن بست برسین. حتی این ناآگاهی بعد از طلاق هم در شما بوضوح آشکار هست . اینکه چرا طلاق گرفتم و چرا بچه دار نشدم! در حالی که هیچکدام از این ها نتها به نفع شما نبوده بلکه به شرایط امروزتون هم آسیب هایی بمراتب سخت تر وارد میکرده.
    فرض کنین همسرتون طلاق نمیدادن و سالها شما رو شکنجه ی روانی یا جسمی میکردن و روی ثروت شما مینشستن.. در اینصورت تکلیف چه بود؟
    یا اینکه ازش صاحب فرزندی میشدین و این بچه قربانی رابطه ای فلج بود. با داشتن فرزند حتی بدتر از قبل گزینه های ازدواج برای شما کم و کم تر میشد.
    شما در خور شأن یک ثروتمند رفتار نمیکنین، این رو شاید هرگز بهش فکر نکردین.
    برابری انسانها و تقوا جزو جدا نشدنی دین اسلام و حتی برخی ادیان هست. اما تا جایی که شان شما حفظ بشه.
    مثلا اینکه در ازدواج خیلی متواضع و هیجان زده نشون میدین در حالی که این حالت باید در طرف مقابل شما دیده بشه و اون باشه که ترس از دست دادن داشته باشه. خواستگارای شما با خواستگارهای یک دختر معمولی برابر یا حتی پایینتر هستن. باید یکسری شرایط برای ازدواج در نظر بگیرین و بنا به موقعیت مالی و خانوادگی اندکی دست بالا بگیرین که مردم فکر نکنن به سهولت بدست میاین و میتونن برای داراییتون نقشه بکشن. فعلا در جامعه ی ما حالتی حکم فرماست که مردان اگر ببینن زنی براحتی بدستشون میاد فکر میکن عیبی داره یا مونده.
    در پایان زنی مستقل هستین با شرایط خوب.. میتونین خیلی کارها انجام بدین تا بچشم بیان و با اعتماد بنفس و خودباوری شخصیت جدیدی از خودتون رو به دیگران نشون بدین. میتونین در زمینه شغلتون یا مسایل هنری مثل گالری نقاشی یا حتی کارآفرینی به این مهم برسین.
    براتون مهم باشه چه کسی برای پول سراغ شما میاد و چه کسی برای خودتون. کسی که برای پول بیاد از همون راه هم برمیگرده.
    اگر کسی طرفتون میاد نیازهای خودتون اولویت باشه و وظایف رو جدا کنین. اگر کسی شما رو پس میزنه مطمئنا از حالات عاطفی شما باخبر شده و میدونه بسمتش برمیگردین.
    درباره ی اون آقا نظرم منفی هست چون ظاهرا خانوادگی دستی در متارکه دارن... از طرفی بیست سال تنها زندگی کردن پشتش قصه های زیادی هست و فکر نمیکنم موقعیت مناسبی باشن.
    حق طلاق هم اهمیتی نداره، همانند مهریه... شما اگر ازدواج خوبی داشته باشین هیچ وقت کلمه ی سیاهی مثل طلاق سالی یکبار هم از ذهنتون رد نمیشه. پس اینها ضامن سعادت و خوشبختی نیستن.




    ویرایش توسط sahar.66 : دوشنبه 07 اسفند 96 در ساعت 14:58

  2. کاربر روبرو از پست مفید sahar.66 تشکرکرده است .

    Ye_Doost (سه شنبه 15 خرداد 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.