ممنونم ازتون دوستان مهربونم
بی نهایت عزیز من خیلی وقت پیش عذرخواهی کردم از ایشون بابت ترک فرودگاه و همچنین از خانوادشون ... ولی نپذیرفتن و گفتن غیرقابل بخششه ... و خیلی وقت پیش خواستم برگردم به خونه م بهم گفت برنگرد نباید برگردی مگر تعهد بدی ... اینها رو توی پست هام نوشتم ...
توی جلسه با خانواده شون همه جوره تمایلم به ادامه زندگی رو نشون دادم حتی تعهد ... ولی فرداش زنگ زدن گفتن فقط طلاق ...
گفتم طلاق نمی خوام زندگی مو دوست دارم ولی خودش اومد گفت جدا شیم ... میگم من نمی خوام میگه من میگم باید تموم شه ... میگم پس من توافق نمی کنم خودت برو دنبالش ... میگه تو می خوای با چماق مهریه منو وادار به زندگی کنی به زور مهریه زندگی نمی کنم ... خب من چی بگم دیگه ؟؟
چطوری برگردم سر زندگیم ؟
در نهایت بهش گفتم خووووب فکر کن اگر خواسته تو اینه منم حرفی ندارم مهریه هم ازت نمی خوام ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)