سلام دوستان ، خیلی تاپیک هایه خوب و قابل استفاده ای از دوستان دیدم که واقعا کمک کننده من بوده .
واقعیتش دوستان من خسته شدم .
از بچگی احساس میکردم کسی زیاد از من خوشش نمیاد ، ولی خوب از اونجا که از همون بچگی درک اجتماعی خوبی داشتم با خودم میگفتم که من هنوز بچه ام و کامل رشد نکردم ( از هر لحاظ) و وقتی سنم بالاتر بره شناخت من نسبت به بقیه و بالعکس بیشتر میشه ، سالها گذشت و وضعیت تغییری نکرد ، میدیدم که هم سن و سالهایه خودم راحت دوست پیدا میکنن و من بیشتر مواقع تنها و خونه نشین بودم ، خانواده هم همیشه این موضوع رو بهم میگفتن که تو چرا با هیشکی دوست نیستی و کسی نیست که بیاد یه حال و احوالی ازت بپرسه ، ولی واقعا خودم میخواستم این جوری باشه ولی متاسفانه کسی علاقه ای نداشت با من رابطه دوستانه داشته باشه ، قیافه خوبی ندارم ، شاید واقعا اخلاق خوبی ندارم(همیشه خنده رو هستم و سعی میکنم در ارتباط با بقیه مهربان باشم) ، جنس مخالف هم اصلا علاقه ای به ارتباط با من نداشته ،
این ها گذشت و گفتم مطمئنا تو دهه ۳ زندگی یعنی ۲۰ سالگی به بعد وضعیت بهتر میشه ، ولی متاسفانه اصلا وضعیت خوب پیش نرفت ، گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه الان شدم ۲۶ ساله ، تنها کسی که برام هدیه تولد گرفت مادرم بود که بی اندازه دوستش دارم ، تنها کسی که دوستم داشته و داره ( الان که اینو مینویسم مادرم تو بیمارستان هست لطفا دعا کنید تنها کسی که دوستم داره برام بمونه) گذشت و من بی تفاوت شدم الان دیگه واقعا چیزی خوشحالم نمیکنه ، خیلی سعی کردم با جنس مخالف ارتباط برقرار کنم(سالم و برای زندگی) ولی خوب مثل همیشه کسی دوست نداشت باهام ادامه بده و جواب دوست دارم ها مرسی بوده ، اکثرا سعی میکنن محترمانه رابطشون با من رو قطع کنن ،
من چیز زیادی از خدا نخواستم ، همین که دوستانی باشن که هر از چند گاهی با هم بیرون بریم و رفاقتی باشه و اینکه کسی دوستم داشته باشه و دوستش داشته باشم ، ولی نشد .
خیلی با خدا درد و دل کردم ،خیلیی اما تغییری ندیدم ، ولی هیچوقت نسبت به خدا بد بین نشدم ، تنها بودم ولی ایمان کم نشده ، همیشه گفتم و میگم قطعا یه جایی خدا یه جوری بهم یه حال میده ، نمیدونم شاید دارم خودمو الکی امیدوار نگه میدارم .
فقط خواستم یه جایی اینا رو بنویسم ، وگرنه میدونم کمک خاصی نمیتونید بکنید 🌷🌷🌷
ممنونم از دوستانی که حرف هایه من رو گوش کردن🌷








علاقه مندی ها (Bookmarks)