به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 50

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 تیر 97 [ 02:32]
    تاریخ عضویت
    1397-3-09
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    163
    سطح
    3
    Points: 163, Level: 3
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    7

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خواهش میکنم اقا امیر دشمنتون شرمنده
    همین اول بگم با پست جناب m.reza91 ب شدت موافقم!
    والله من طبق حرفایی ک توی تاپیک های قبلی زدین اینجوری برداشت کردم ک شما و همسرتون مذهبی نیستین.مثلا اهل نماز اینا نیستین! البته نمیگم خط قرمز ندارینا ولی فکر میکنم خیلی از مسائل دین رو رعایت نمیکنین. اگه اینجوری باشه پس لطفا از دین قسمتایی ک ب دردتون میخوره رو گلچین نکنین ک در جواب من,منو ب دین ارجاع بدین! ب فرض خودتونم مذهبی باشین و خانوم نباشن, درست نیست ایشونو ب چیزی ک اعتقاد ندارن وادارشون کرد.در کل فکر میکنم این تاپیک جای باز کردن این بحث نیست.البته تاپیک خودتونه,مطمئنا شما مختارین ب هر سمت وسویی ک خواستین جهتش بدین ولی من نظرم اینه ک ایشالله وقتی مشکل فعلیتون حل شد توی اونیکی تاپیکتون سر این مسئله صحبت بشه بهتره
    راستش من با خوندن اولین پستتون فکر کردم درگیری شما و خانومتون خیلی شدید بوده.الان میگین در حد معنی سریعتر سوار شو بوده! ادم گیج میشه...
    ب نظرم بهتره اول بفهمین چرا ایشون خواستار این جدایی شدن؟ بعد طبق اون اقدام کنین. تازه حتما با مشاورتونم یه مشورت بکنین ک راهی ک میرین درسته یا نه
    مثلا دلیلش میتونه یکی ازین مواردی ک میگم باشه:
    1)فکر میکرده ازدواج فقط خوشگذرونیه و هیچ ذهنیتی نسبت ب زندگی مشترک نداشته!یه دید فانتزی داشته مثل سریالای کره ای! آدمیم نبوده ک معنی مسئولیت و تعهد رو درک کرده باشه,الان توی ذوقش خورده!کم اورده! بعد نمیدونه چیکار کنه,میخواد با قهر و جدایی صورت مسئله رو پاک کنه.زمان بخره و فکرشو درگیر نکنه. چون نمیدونه چیکار کنه دوست نداره ب این موضوع فکر کنه پس هرچی دیرتر ب این مشکل فکر کنه بهتره!یجورایی مثل اسکارلت اوهارا ک هر وقت مشکلی پیش میومد میگفت فردا ب این موضوع فکر خواهم کرد!میخواد فرار کنه از مشکل نه اینکه حلش کنه..
    نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه! نوشتن افکار گاهی خیلی سخت میشه...
    2)شاید احساس محدودیت میکنه.احساس کرده شما مزاحمین,مزاحم خوشگذرونی هاش!حالا با اوردن کلمه خستگی بدون دلیل واسش, میخواد یه مدت خیلی راحت بدون اینکه جواب پس بده ب کاراش برسه.از بابت شمام خیالش راحته.نقطه ضعفتونو خوب میدونه!هم ب خوشیش میرسه هم شما حسابی نازشو میخرین. خوب اخرشم قراره با کلی ناز و منت بپذیره ک برگردین.خوب تا نازکش داره چرا ناز نکنه؟
    3)یه دوستی داشتم ک در برابر دوست پسرش خیلی خودشو پایین اورده بود.هر خفتی رو قبول کرده بود!از دوست پسرش کتک میخورد!!! ب هر قیمتی راضی بود ک باهاش باشه اونم پسری ک فقط واسه خوشگذرونی میخواستش...
    مامان دوستم خیلی ازین وضع ناراحت بود.میگفت دختری ک لای پر قو بزرگش کردم الان با هر وضعی ب بودن پیش دوست پسرش راضیه!ازم خواست با دوستم حرف بزنم. با برنامه ریزی نرفتم جلو. فقط بهش یاداوری کردم ک کی هست و چجوری بزرگ شده...
    خلاصه با اون حرفهام دوستم خودشو جمع و جور کرد و کلی اتفاق های خوب خوب افتاد! بخودم افتخار میکنم!
    این حرفارو نزدم ک بگم شما با اون آقا پسر ک حیف کلمه آقاست یکی هستین. یا خانوم شما یا اتفاقای بینتون مشابهه! اصلا! روابط زن و شوهری کجا و رابطه دوست خل من با اون اقاپسر کجا! شما آدم خیلی خیلی خوبی هستین.صادقانه میگم.
    اینهمه مقدمه چیدم ک بگم شاید مامانش اینا بهش یه حرفایی زدن ک خانوم شما مثل دوست من منقلب شده!حالا چه مثبت و چه منفی!رفته توی فکر. شاید اون خستگی ک میگه ازین نظره
    من بازم میگما اصلا قصد مقایسه زندگی شمارو با دوستم نداشتم,اصلا این دوتا موضوع یه دنیا باهم فرق دارن.فقط خواستم یجوری منظورمو قابل فهم تر کنم.امیدوارم ناراحت نشده باشین
    4)شاید واقعا خسته شده! ازین فضای متشنج ک ب قول خودتون یه ساعت عشق فراوون بعد نیم ساعت دعوای وحشتناک! ازین دعواها ک حتی سمت هم ظرف و ظروف پرت کنین.ازینکه هی حرف زور بشنوه! ازینکه هر کاری انجام میده و هر حرفی ک میزنه ب دید شما غلطه. هی استرس اینو داره ک درست برخورد کنه بعد نمیتونه باید ب شما جواب پس بده... ازینکه تایید نمیشه! قبلا نمیذاشته خونوادش مشکلات بینتونو بفهمن خوب اینم یه فشاره دیگه.حالا اونام یه چیزاییو فهمیدن.حالا ب اونام باید جواب پس بده.هی خودشو اماده کنه ک اگه دروغی گفت دو روز دیگه لو نره!کی قراره تموم بشه؟
    5)از تو فیلما این ایده رو گرفته ک یه مدت جدا باشین تا قدر همدیگه رو بدونین! همین...
    6) دوست نداره از شما دور باشه ولی خوب باهمم ک باشین نمیسازین.شاید یاد دوران عقدو نامزدیش افتاده.هم شمارو داشت هم ازتون دور بود. الان یچیزی توی اون مایه ها میخواد. واسه همین این برنامه رو پیاده کرده

    حالا شما خانومتونو بهتر میشناسین میتونه یکی از دلایل بالا باشه یا حتی یه دلیل دیگه.خودتون چی فکر میکنین؟
    حالا برگردیم ب مواردی ک توی پست قبلیم گفتم:
    مورد چهارم)کاملا درسته با توجه ب روحیه خانومتون خیلی نتیجه خوبی میده!سریع برمیگردین پیشش!البته قرار نیست ک خدایی نکرده واقعا سکته کنین ک میگین بالاخره خودش خبردار میشه!فقط فیلمه!گرچه از اولشم میدونستم این کارو نمیکنین!بهتون نمیاد!!!
    درضمن گفتن مشکل قلبیتون ب خانوم از ابهتتون کم نمیکنه!!! حقشه بدونه! باید بدونه ک مراعات کنه,ب فکر باشه,این خودش آموزش مسئولبت پذیری بودنه!
    مورد سوم)خیلی خوب بود,حیف شد...
    مورد دوم)اقا امیر فکر میکنین بتونین این کارو بکنین؟اخه شما در مورد خانومتون زیاد صبور نیستین.البته شاید اشتباه میکنم.
    من فکر نکنم این چند روزه ک نیستین خونه پدریشون برن! اگه اونجا برن ک پدر مادرشون سریع متوجه میشن ک مشکلتون شدید شده(مگر اینکه بگه مسافرتین ک خوب مسافرت اخه چند روز؟)خانوم شمام 100% اینو نمیخوان چون اونجوری هی باید جواب پس بدن.مطمئنا سوال جوابای پدرمادرشونم تمومی نخواهد داشت و اینو خانوم شمام میدونه.خونه خودش ازاده,چرا بره؟فقط نمیفهمم چرا اون شب ک پدرشون اومده خواسته باهاش بره؟حرف خاصی زدین؟ شما چندبار گفتین میترسم وقتی نیستم بره!مگه توی این مدت کار خاصی کردین ک میترسین؟ هرکاری گفته انجام دادین.حتی بهش دست هم نزدین,دلیلی نداره بره!بخاطر حرفای پدر مادرش میگین؟
    ببینین اتفاقا خیلی خوبه برین سفر و خوش بگذرونین ویه استراحتی ب ذهنتون بدین.توی پست قبلیمم گفتم ک میشه ازین جدایی موقت یه استفاده های خوبیم کرد.شما اونقدر استرس از دست دادن خانومتونو دارین ک مشکل قلبی پیدا کردین!جدی بگیرین این مسئله رو! ب خودتون برسین...
    بگین میرین مسافرت کاری نه تفریحی!تازه اونم وقتی رفتین سفر اگه خیلی لازم شد بگین من الان سفرم!(اینجاشو با بقیه مشورت کنین) دلیلم اینه ک اگه بگین رفتین سفر تفریحی احتمالش زیاده ک لج کنه!مثلا بگه وقتی من نیستم با دوستاش میره خوش گذرونی!بدون من!یعنی حتی ب این فکر نمیکنه من اینجا ناراحتم بعد خودش میره تفریح؟؟؟ اوکی منم با دوستام میرم فلان جا!شاید حتی از لج شما رفت جاهایی ک شما دوست ندارین.از خانوم شما با اون رفتارای نابالغانه بعید نیست.توی سفر بهش زنگ نزنین.کاری ب کارش نداشته باشین اگه زنگ زد یا اس ام اس داد از هر 4 تا یکی رو جواب بدین.باهاش سرسنگین باشین.بذارین احساس خطر کنه!اگه موقعیتش پیش اومد مثلا موقع شام زنگ زد و صدای خنده دوستانتونو شنیدو گیر داد, ازینکه حق دارین بدون اون یه تفریح کوچیک داشته باشین با ارامش و بدون پرخاش دفاع کنین.یاداوری کنین ک مثل اون ک ب خودش حق داده در نبود شما مهمونی بده(افطاری)... شمام حق یه تفریح مردونه رو دارین.
    میدونین میخوام یجوری بفهمه ک شما وقتی میبینین مواقعی ک از هم دورین یاد مهمونی و شادی میفته,کارایی ک از شما دریغ کرده رو واسه بقیه انجام داده جه حسی دارین!اینو خودش باید بفهمه و حس کنه
    فقط موردی ک هست اینه ک شاید ب خونوادش بگه شما رفتین سفر کاری و اونا ب بهونه این ک تنها نمونه بیان پیشش بمونن و بعدش...
    واسه حل این موضوع:
    1)اصلا قبلا مورد مشابه پیش اومده؟موقع سفرای کاریتون خانومتون تنها میمونه؟
    2) شب داداشتون بره پیشش ک ب این بهونه نره جایی یا کسی نیاد (ک اینم خیلی دوست ندارم,اون حس بی پناه شدن بهش دست نمیده!چه فایده سرسنگین باشین باهاش وقتی دورو برش پر باشه)
    ب نظر من این مورد چهارم واسه وقتیه ک شما دلیل قهر خانومتونو مثلا این میدونین ک شمارو مزاحم تفریحش میدونه!
    در ضمن فکر خونه اجاره کردنم نکنین!یعنی چی اخه؟اگه خانومتون بعد یه حدی خواستن ادامه بدن باید جلوشو گرفت.
    آقا امیر کلا تصمیم بگیرین میخواین چیکار کنین بعد اعلام کنین.

    چند مورد پایانی:
    1)اینکه خانومتون توی دعوا میگه ازت متنفرم,طلاق میخوام یا اینکه شمارو با اون دوستش ک تاییدش نمیکنین یکی کرده بود... رو اصلا جدی نگیرین! دروغ چرا اکثر خانوما همینن! اون لحظه اینو میگن ک کم نیاورده باشن.از ته دلشون نیست
    2)یه حرفی بود ک میخواستم توی تاپیک قبلیتون بگم ک نشد.هیچ وقت جلوی خونواده همسرتون باهاش دعوا نکنین.باعث دخالت هاشون میشه
    3)کلا خیلی جاها بهتون حق میدم.واقعا صبر میخواد.مثلا قضیه تعریف کردن روابط جنسی ب مامانشو دوستاش واقعا غیر قابل تحمله!تعجب میکنم بین دوستاش یه نفر نیست ک بهش بگه این جور کاراش درست نیست...
    ببخشید خیلی طولانی شد.موفق باشین...

  2. کاربر روبرو از پست مفید *Tania* تشکرکرده است .

    Amir A (یکشنبه 13 خرداد 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.