سلام و خسته نباشید به اعضا.
من قبلا هم سوال پرسیدم اماا این بار دلم داره میترکه. من بیست و پنج سالمه و مدتیه که عقد کردم. همسرم دور از من زندگی میکنه (خارج از ایران)من تابستون برای مدت یک ماه پیشش بودم اما هنوز اقامت دایمم نیومده، شوهرمم یک هفته دیگه میاد برای فیلم و عکس فرمالیته مون. مشکلی که من دارم اینه: همسر من یک مرد بسیار مودب و موقر هست و انتخاب خودم بوده اما خانوادم هم موافقت کامل داشتن، من ایشونو خیلی دوست دارم اما ایشون وابستگی شدیدی به دوستانش داره. بارها و بارها سر ارتباطش با دوستاش دعوا کردیم، شدید ترینش این بار بود. ایشون قول داده بود تا اقامت من نیومده و من نرفتم پیششون با دوستاش سفر نره. ( دوستاش متاهلن و با دوستانش و همسرانشون به مسافرت میرفت!) ایشونم پذیرفتن و مسافرتی نرفتن . اما باز سر بیرون رفتنا اختلاف داشتیم . تا این بار. دیشب به من گفتن باید عروسی دوستشون که تو یه شهر دیگع س شرکت کنن اونم به این صورت که از امروز راه افتادن رفتن و فردا شب عروسیه و پس فردا برمیگردن!!!! با همین دوستای متاهلشون . یه خونه گرفتن!!!!!!!! سر همین من دعوای خیلی شدیدی کردم باهاشون و گریه ی زیاد و بهش گفتم منو دوست نداری ، ایشون لایو گرفت که خیال من راحت شه همه خونوادن اما باز بغض گلومو فشار میده😔😔😔😔😔 خیلی حالم بده . همش نگرانم اونجا داره چه انفاقی میفته هر ده دقیقه زنگ میزنم دارم دیوونه میشم😭








علاقه مندی ها (Bookmarks)