همای عزیزم ممنون از پیامت
خانومی من هزار بار به همه ی حرفایی که زدی فکر کردم برای من اصلا دیگه مهم نیست خانوادش می خوان چی کار کنن نظرشونم برام مهم نیست
من فقط حضورشونو می خوام اونم به اصرار پدرم در مورد آرش هم رو راست بگم نمی خوام خیلی راحت یه دختر دیگه بیاد صاحب چیزا هایی بشه که من واسشون مردمو زنده شدم
آرش که از اول اینجوری نبود از صفر شروع کرد منو آرش خونمونو با هم انتخاب کردیم من نمی تونم اونو دست یکی دیگه بدم ما با هم رنگ ما شینمونو پسند کردیم من برای سربازی آررش 2 سال صبر کردم
حالا نمی خوام به هیچی برسم خانومی از نظر همه کاره من اشتباه می دونم ولی چیزایی که من تو تاپیک گفتم یک دهم سختی هایی بود که کشیدم
من می دونم که خانواده ی آرش بعد از ازدواج با من رابطه ی خوبی نخواهند داشت ولی تحملش خیلی بهتر از دوری و ازدست دادنه آرشه
باور کن من غرق احساسات نشدم یا اینکه فکر کنی عشق چشمامو بسته نه من همه ی مشکلاتو می بینم و حاضرم با هاشون روبه رو بشم
آرش همه ی زندگیه منه از من نخواین بخاطر خواستگارام بهش بگم دیگه نمی خوام من هیچ منتی بابت این 4 سال نمی تونم سر آرش بزار م
چون خودم خواستم اونم بخاطره من خیلی کارا کرده اونم 4 سال خودشو وقفه من کرده اونم با مشکلات من ساخته و هرزگاهی تیکه های خانواده منو تحمل کرده
نمی دونم اشتباه می کنم یا نه ولی از اینکه نظرتو گفتی خیلی ممنونم و حاضرم هر سرزنشی رو قبول کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)