به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 62

Threaded View

  1. #29
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    اصلا من مطمینم از ما متنفره و خیلی دلش میخواد بتونه قید ما رو بزنه. راستش اگه با این کار سبک و آزاد و شاد میشه، من راضی ام قید ما رو بزنه. بره دنبال دل خودش. منظوزم این نیست که بابا از زندگی و خونه بره. منظورم اینه که من برم. هم من برم، هم مامان، هم خواهر و برادرهام. جدی میگم. راحت میشه و ازاد میشه. اون از ما متنفره.

    میدونید چرا اینو میگم؟ چون اگه مثلا برادر راه دور من زنگ بزنه، بابا اصلا دلش نمیخواد باهاش حرف بزنه و اگه حرفم بزنه با اکراه شدید و فقط هم همون حالت نالیدن. ولی کافیه مثلا نتیجه ی عمه ام زنگ بزنه. انگار دنیا رو بهش دادن.... یا مثلا اصلا زنگ به خواهر و برادرای من نمیزنه ولی به نوه و نتیجه های خواهر و برادراش یا به پسر خاله و دخترخاله و پسر دایی های خودش و بچه هاشون زنگ میزنه و اتفاقا شاد و شنگول هم باهاشون حرف میزنه.
    اینو میگم چون زمانی که خواهر من ام اس گرفت، بابا به من گفت :" آه من گرفتش"... سر چی؟ سر اینکه یک بار مامان دندوناش درد میکرد و پول دکتر رفتن میخواست و بابا داد و بیداد انداخته بود که خودت برو پولشو جور کن و از من نخواه، و خواهرم از مامان دفاع کرده بود.

    اینو میگم چون حتی حاضر نیست 13 به در با ما بیاد بیرون. اگرم بیاد انگار داره شکنجه میشه و همون حالت ناراحتی و اخم و غم و نالیدن رو داره یا میره تو ماشین میشینه و اصلا دلش نمیخواد با ما باشه.

    چون مثلا وقتی میره خرید یا قبض پرداخت میکنه، میاد هی با منت فیش پرداخت و فاکتورا رو نشونمون میده.
    چون وقتایی که از سر کار میومد هم با اینکه میرفتم استقبالش و خسته نباشید میگفتم، حتی جواب سلام نمیداد و با لحن منت امیز و شاکیانه میگفت نوکرم.
    چون حاضر بود نامزدی برادرم به هم بخوره به خاطر وضعیت مالی برادرم، ولی بهش کمک نکنه. آخرشم نامزدیش به هم خورد. چند ماه بعدش بابا رفت یه مغازه 60 متری یه جای خوب خرید. بعدشم تازه منت میذاره که بعد از من سر ارث و میراث بحث نکنید با هم. که البته منم در حضور همه اعلام کردم که " من حتی یک قرون هم ارث نمیخوام"

    واقعا میخوام چیکار؟ از بچگی ما زدن و پول جمع کردن. حالا ارث به چه درد خواهد خورد؟!

    گاهی از هر دوشون با تمام وجودم احساس نفرت میکنم.

    - - - Updated - - -

    بهش هم توی اون بحث شدید آخر گفتم. بهش گفتم مطمینم اگه ترس از حرف مردم نداشتین، همون موقع که به دنیا اومده بودیم گذاشته بودینمون توی پلاستیک زباله و انداخته بودینمون دور. چون شما اصلا از وجود بچه هاتون بیزارید. چون خیلی احساس بدبختی میکنید که بچه دار شدین و مجبور شدین خرج بدین. چون همیشه احساس بدبختی و مظلوم بودن و مجبور بودن کردین برای بزرگ کردن بچه هاتون. چون هیچ کدوم از کاراتون از روی دلتون نبود و فقط از روی اجبار بدبختی این بود که خدا یه بچه انداخت تو دامنتون و محکوم شدین بزرگش کنین. بهشون گفتم که ای کاش همون موقع که به دنیا اومده بودم واقعا انداخته بودینمون دور.

  2. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    hamed-kr (چهارشنبه 28 آذر 97), زن ایرانی (چهارشنبه 28 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.