دوستان خوبم سلام مجدد
ار همگی بینهایت ممنونم...وقتی که برام گذاشتید ارزش داره...متشکرم
نمیتونم یکی یکی رو کامنت ها نظر بدم چون هم با موبایلم...هم نمیتونم شب بیدار بمونم...یِ ازمونی دارم (دعا کنید خوب بدم)
ولی حرفایی داشتم دلم میخواست بگم.........فعلا بماند تا ببینم
الان به حسی رسیدم که شد شد نشد نشد....میخوام حسم و حفظ کنم...و اگه قرار باشه ادامه بدیم باید کامل دلم و ترمیم کنه....از دیشب هم که حرف میزدیم دیگه نرفتم پیامهاش و باز کنم که سین بشه...ولی دیدم صبح هم پیام داده بود.... دیگه هم همین کارو میکنم...حال دلم هم ارومه....دعا میکنم مستدام بمونه...چون یِ دلسردی برام اورده...
یِ چیز مهم یادم رفت صبح بگم...اطرافیان ظنشون به این میره....چون ایشون به شدت تحت کنترل مادرشون هستند....و مادرشون اخلاقهای خیلی خیلی به خصوصی دارن....
همون چندسال پیش میگفت اگه زن بگیره بره پس دیگه کی به من کمک کنه..حدودا70 ساله ان...و پسر بزرگترشون هم به عقیدشون عروس برده و دیگه نمیخوان این یکی هم اینطور شه...دختر هم ندارن..اهان اینو میگفتم که نظر اطرافیانم چیه......میگن که همه تعلیمات مادرشه تا تو برگردی بگی...حقوق من هست یا من هیچی نمیخوام...نه مهریه نه خرج انچنانی.....و در کل راحت و ارزون بدست بیارن....چون ز زدن خونمون که دیگه ما بیایم برای یِ بله برون خصوصی..ولی خواهر بذادرها نباشن فقط پدرمادر!!که ..مادرم هم گفتن اصلا نمیشه برادرهایش خواهرش نباشن.....که گفتن باشه خبر میدم....ولی تا امروز خبری ندادن...برداشتمون این بود که چون میخواست تو تنهایی و خلوت خوب چونه بزنه...و شنیدن که طذف ما مهریه تاریخ تولد(اشتباهی سو تفاهم شده....هیچ کس هم نه من!!)وخب ب نگراننن..و رسمشون هم اینه که مهریه رو میدن...عروس شون 100تا سکه شو گرفته تا حالا تو این 20 سال....110 تا هم بوده مهرش
احتمال خودم همون بود که مثل اقا مبین هستن و...
درهر حال هر کدوم از این احتمالها برای من چندان فرقی نمیکنه...و اینکه خب پس چرا خودم تمومش نمیکنم.....به چند دلیل...اول اینکه ویرگی هایی داشتن که تا اینجاهم لایق ادامه دیدم...و چیزهای دیگه دوستانم گفتن و...
همین ها فعلا...
بازم از تک تکتون ممنونم...و التماس دعا دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)