به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 393

Threaded View

  1. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام امشب دیدم حالم خوب بشو نیست خواستم به قول میشل کار غیر تکراری بکنم دیدم سخته اینجا الان بخوام خاطره بگم ولی چند دقیقه شاید حالمو عوض کنه
    خاطره فواره سمیراه خوندم یاد یک خاطره افتادم
    اولین باری که پسرم بردیم ارایشگاه خیلی گریه کرد و طفلی هلاک شد. بعدش خواستیم حال و هوامون عوض شه همسرم گفت بریم ابمیوه بخوریم. همیشه همسرم هرجا بخوایم بریم همون جلو درش پارک میکنه و اگه جا نباشه همونطوری کنار خیابون تو ماشین میمونه تا من برم داخل و برگردم اما اونبار اون سمت خیابون پارک کرد!
    خیابون که نبود بلوار بود و وسطش فضای سبز داشت که باید ازش رد میشدیم!
    خلاصه تا پامون وارد اون فضا شد (قبلش متوجه نبودیم همش هواسمون به ماشینا بود که بهمون نزنن) یکهو فواره داخلش که برای ابیاری روشن بود چرخید سمت ما که اول همسرم و پسرم بودن و بعد من. پسرم و همسرم خیس اب شدن و به طرز خنده داری داشت بچه به بغل میدوید تا از شر اون فواره خلاص شه اخه وسط خیابون هم نمیشد بره گیر کرده بود منم پشتشون بودم بهم خیلی اب نمیرسید. تا اومد اینورتر فواره اونوری چرخید سمت همسرم و دوباره خیس اب شدن (همسر منم خیلییییی مرتبه ظاهرش و تمیزه و اصلا چنین اتفاقی در مغزم نمیگنجید)
    دیگه نفهمیدیم چطور از خیابون رد شدیم و رسیدیم ابمیوه فروشی من یادم اومد کیفم نیاوردم(لباسای پسرم کامل خیس بود باید عوضش میکردم)
    باز من از خیابون رد شدم رسیدم به اون فضای سبز کاملا اماده بودم که خیس بشم دیدم فواره خاموش شده یعنی به انداره چند دقیقه فقط طول کشید
    وقتی برگشتم همسرم منتظر بود منو خیس ببینه که موفق نشد
    (الان میگین کجای این خاطره عاشقانه بود. خب بهتون حق میدم ,وسع ماهم در همین حده)

  2. 8 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 16 اردیبهشت 98), miss seven (شنبه 14 اردیبهشت 98), فکور (شنبه 14 اردیبهشت 98), نیکیا (شنبه 14 اردیبهشت 98), میشل (یکشنبه 15 اردیبهشت 98), آنیتا123 (شنبه 14 اردیبهشت 98), الهه زیبایی ها (شنبه 14 اردیبهشت 98), سمیراه (شنبه 14 اردیبهشت 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.