
نوشته اصلی توسط
mahtaban
سلام
خیلی وقت ها که میام اینجا و نظرات دوستان میخونم حس میکنم اصلا ایران زندگی نمیکنن

فقط شعار میدن و بلند پروازی میکنن
من به شما حق میدم و درکتون میکنم تو این شرایط اقتصادی و فشارهای سنگین مالی به فکر ازدواج نباشید
بهتره صبر کنید تا ببینیم اوضاع اقتصادی چی میشه
من خودم که منتظرم ببینم اوضاع چی میشه چون جهاز خریدن دیگه کار هر کسی نیست


بعد این دوستانی که هی میگن بیست درصد ذخیره کن و ... وضعیت تورم تو ایران نمیبینن . خب ایشون پولشو پس انداز کنه که بدتر از ارزش میفته . همین پولی هم که تا الان پس انداز کردن و خرج شده به خاطر تورم انقدر بی ارزش شده که فقط خرج عمل پدرشون داده .
اقا پسری بمن میگفت ده سال کار کرده 50 میلیون پس انداز کرده اما الان هیچ ارزشی نداره انقدر که کشور تورم داره .
بنظرم تو این شرایط به ازدواج فکر نکنید.
برای پدرتون هم ارزوی سلامتی دارم
دوست عزیزم چون حس کردم منظورتون من بود در نتیجه خواسم بیشتر براتون توضیح بدم
ببینید اگر تاریخو مطالعه کرده باشید میبینید که زندگی همیشه با فرازو نشیب های مختلفی رو به رو بوده و هیچ وقت شرایط برای همه یه شرایط بهشتی نبوده هر کسی باید این مسیر سختو سپری کنه حالا تو این مسیر که خیلیم طولانی نیست دو راه داریم یا بدبین باشیم و به زمین و زمان فحش بدیم یا اینکه دنبال راه حل باشیم . این اقا به اندازه کافی مورد دلسوزی و ترحم و پوچی و ناامیدی و .... قراره گرفته و الان فهمیده دنیا کوتاهه و این دنیا هم چه خوب چه بد تموم میشه میره . خب پس برای اینکه حداقل به خودمون ثابت کنیم که با یه هدفی افریده شدیم انسانی که قادره هر کاری انجام بده پس نباید تسلیم بشه و این یعنی خوشبینی . خوشبینی یعنی باید این شرایطو بپذیریم و بدونیم برای هر مشکلی یه راه حل وجود داره و ما باید اونو پیدا کنیم . من خودم بخام زندگیناممو بگم اشکه همه در میاد ولی تو این مدت همیشه همیشه ذهنم دنباله راه حله و اگر حرفی زدم حتما خودم به مشکلی برخوردم که با مطالعه به این نتایج رسیدم و این عدد هم خودم همینجوری نگفتم .
دلیلش اینه که فرض ما یه مدت طولانی به خاطر دانشگاه رفتن و (پسرا هم با سربازی رفتن) طعم بی پولی رو میچشیم و وقتی میریم سرکار با یک مقدار پول ناچیز پول رو به رو میشیم و چون با یه زحمت زیاد به این مقدار پول رسیدیم حالا اتفاقی که برای ما میوفته اینه که از خرج کردن ، از بیکار شدن ، از اینکه حتی برای خودمون یه چیزی بخریمو دلمونو شاد کنیم و.... میترسیم و ناگهان یهویی به خاطر اتفاق پیش بینی نشده این پولی که با یه هزار امید پس انداز کردیم خرج خانواده میشه و یا بی ارزش میشه و در نتیجه یه حسرت به خاطر نخریدن اون وسایلی که از دله خودمون گذشتیم به دل ادم میشینه و حس فدا شدن به ادم دست میده. خب ما هم انسانیم ماهم دل داریم درسته که کاره درستو انجام دادیم ولی حس میکنیم زندگیمون پوچ شده . حالا چرا این اتفاق افتاده ؟
اتفاق اصلی از همون پول ناچیز شروع شده یعنی از اینکه ما خودمون رو دسته کم بگیریم و حس کنیم توانایی ما در حد بدست اوردن همون پوله ناچیزه . پس باید به این باور برسیم که ما میتونیم بیشتر ازینا هم بدست بیارم و در نتیجه باید روی همون پول ناچیز هم برنامه ریزی کنیم و به فکره بیشتر کردنش باشیم . چیزی که من گفتم یعنی پول به سه قسمت تقسیم شده: براورده شدن نیازهای خودمون حتی به مقدار ناچیز، براوردن شدن نیاز خانواده چون وظیفمونه در حق خانواده حتی جونمون هم فدا کنیم و سوم پس انداز .
اما پس انداز دو قسمت داره : اگر پول ناچیزه باید باهاش طلا خرید ( نه سکه : چون وظیفه انسانیمون حکم میکنه در این شرایط نباید به جامعمون و به مردم بیگناه اطرافمون ضربه بزنیم ) اگر پول زیاد باشه باید باهاش زمین یا خونه خرید .
تو این زمینه هم منم متاسفانه این موضوع رو نمیدونسم و الان با مطلعه فهمیدم .
اما در مورد ازدواج یه بحثیه که همه درگیرشن و حتی خوده من که 30 سالمه ، نتونسم دلیل مجرد بودنمو بفهمم . و کمی با مطالعه فهمیدم. دلیلش به خاطر خاستگار داشتن یا نداشتن نیست دلیلش بی پولی وشرایط جامعه نیست . مقصر خودمونیم و طرز تفکر خودمونه
علاقه مندی ها (Bookmarks)