سلام زلال جان
دلم تنگ شده بود برات و نوشته های زیبات که از روح بزرگت نشأت میگیره
من همیشه سعی کردم همدل و همدرد بقیه باشم بدون چشمداشت ...ولی خودم همیشه زمانیکه نیاز به کسی داشتم که همزبون و قابل اعتمادم باشه پیدا نکردم و تنها بودم ...خانوده ام هم که یه بار بهم اهمیت میدن و دفعه ی بعدی نسبت به احساساتم بی تفاوتن ...بخاطر همین من مثلا امروز در اوج اینکه ازشون دلخور بودم ولی این احساس رو توی خودم سرکوب کردم و باهاشون خوب رفتار کردم .
کلا روبه راه نیستم ...انگار باید از همه چیز بگذرم و بگم : این هم مهم نیست ...ولی همین ناراحت و خسته ام کرده ..
نمیدونم تونستم ممنظورمو برسونم یا نه .
دیگه احساساتمو نمیتونم با کسی درمیون بزارم چون هیچ کس به من اهمیتی نمیده .










علاقه مندی ها (Bookmarks)