به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1928

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 05 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    849
    امتیاز
    28,473
    سطح
    99
    Points: 28,473, Level: 99
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 1,527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام به همه دوستان خوبم
    دلم تنگ شده برای اون روزهایی که چه با ذوق شوق میومدم همدردی ببینم تازه چه خبر

    بعد دیگه کارم بیشتر شد قاچاقی اومدم و رفتم ...ولی بازهم

    به سرگرمی هام میرسیدم ...به دوست داشتنم هام..... تو دنیای ساده و معصومانه خودم خوش بودم

    وقتم مال خودم بود...زندگیم رو روال بود...خوب بود اون روزها...

    حالا میگم نکنه وقتی هم متاهل شم دلم تنگ روزهای مجردیم و حس و حال دخترونه ام شه.

    چی گیرم میاد که به خاطرش ریسک ازدواج و قبول کنم؟ی وقت مسیر زندگیم عوض نشه؟

    شفاف حرف نزدنش دلم و زده ...یا نه ...در حد مرگ ترسونده ...

    ی چیزی میبینم

    قیاس میکنم با تمام مشکلاتی که تو کل عمرم از متاهل ها دیدم و میشناسم یعنی

    استارتش و تو رابطه مون میبینم اخرش و تاپیک مشکلات زناشویی تو همدردی .

    واژه هایی به کار میبره که من اونارو فحش میدونم ولی خودش به حساب صمیمیت و شوخی میذاره!!

    نکنه این فحشهاش تازه اولشه صمیمیتر شه غلیظترش میکنه!

    ولی در کل خب بیشتر پسرا اینجورین دیگه...ایناها برادرای خودم! بین دخترها هم

    من زیادی واژه هارو میشورم بعد میذارم تو دهنم خیلی ها اینجوری نیستن!

    میگم نکنه ی اخلاقهای بد مخفی داشته باشه که بعدا حتی نتونم صدام و دربیارم

    اینهارو از کجا باید بفهمم؟؟

    خدایا قلبم میمیره ها... راضی نشی ها

    بدبینم که

    صبور و باحوصله و با محبت و دست و دلباز بودنش و رو پای خودش بودن و

    میذارم به حساب اینکه

    هنوز چون عقد نکردیم اینجوری وانمود میکنه یا

    چون زیاد همو نمیشناسیم من فک میکنم که بامحبته...خب

    معلومه اول رابطه همه مهربونن و عصبانی نمیشن و...

    مثلا من اشتباه میکنم فک میکنم رو پای خودشه....اگه رو پای خودش بود

    تمایل نداشت بریم واحد خالی خونه باباش...

    باباش پولداره خودش چی....میگم شاید به زور تو دم و دستگاه باباش ی کارهایی به عهده گرفته که

    اسمش این باشه که شاغله اینم...

    ی تحقیقات درست و حسابی نمیرن که برای من اطلاعات دربیارن...فقط ی چیزهای کلی...که

    اره خوبن خیلی خوبن همه میگن ادم های خوبین...

    حودش چرا کارو حقوقش و شفاف برام توضیح نمیده...گاهی طفره میره!!

    ولی انقدر بی ملاحظه است که

    چنددفعه مستقبم حقوق منو پرسیده!!! گفت منظورم این بود که ارزشش و داره دوجا کار میکنی خسته

    میشی...درامدش هرچقدر باشه بعدا نمیخواد کار کنی.

    کارش گیر باشه سریع یاد دروغ می افته.....دقیقا عین خاطره ای که از بچگیش برام تعریف کرد.

    از طرفی از چیزی خوشش نیاد تعریف و تمجیدش نمیکنه میگه اگه واقعا خوشم بیاد میگم...

    اصلا چرا تو جمع راحت نیست درون گراست؟ نکنه خجالتیه ؟یا اداب اجتماعیش ضعیفه؟من باید بگم بیا

    خداحافظی کن!!!37سالشه !!ااونم که میوه شیرینی خوردنشه...البته مادرش هم همینطوریه....

    موقع رفتن تو صورت من نگاه نمیکرد سر انگشتهاش و می اورد که مثلا دست بده بعدش هم

    با ی صدای اروم یک کلمه فقط خداحافظ.

    چای رو هم که هورت میکشن ! چیزی که من خیلی بدم میاد

    البته تو خونه خودمون هم شبیه این ادمها هست.یکم رفتارش مغرورانه است

    از کسی خوشش نیاد تحقیرش میکنه .تو حرف میگه هر کی ی بار احترام بذاره دوبار احترام میبینه ولی

    احترام ظاهری میذاره....از ته دل نیست.به بعضی قشر ادمها نگاه بالا به پایین داره.

    ولی از طرفی میگم اگه اینجوری بود سعی نمیکرد

    نظر منو جلب کنه یا پیگیر باشه که نکنه به من بربخوره یا مستقیم بپرسه اخلاق منو پسند میکنی؟

    چیزی که من صد سال سیاه از کسی نمیپرسم پس مغرور منم!

    ی بار گفت نمیگم ناراحت نمیشم ولی اگه منو رد کنی میگم اشکال نداره خب از من خوشش نیومد.

    شاید مظلوم و ساده است بدتر از خودم!

    اصلا شناختی ندارم که ازش... به طور جدی ی ماه شده نشده که

    داریم چت و تلفنی هر روز و هر شب حرف میزنیم سه بار هم بیشتر ندیدمش

    البته چون من فقط جمعه ها خونه ام.

    ی بار ی ساعت و نیم تو کافی شاپ ....ی بار ی ساعت اینا تو خونمون ...ی بار هم دیدمش

    ولی اصلا حرف نزدیم باهم وقتی

    با کل خانوادشون اومدن خونمون که علی رغم مخالفت پدرم شال سرم کردن که مبارکه...ولی

    مامانم گفت حالا سر این قهر نکنن...ی شال دیگه فوقش پس میدیم!!

    عروس بزرگشون هم درگوشم گفت ما وقتی شال میاریم یعنی دیگه مال ما شدی!!

    تو دلم گفتم ولی مامانم نظر دیگه ای داره.

    والبته هیچ کس هم نظر من نیست...از نظر پدر و برادرم تا قبل عید جواب ندید فقط خوب رفت و امد کنید

    از نظر مامانم همین که خوش قیافه است همین که

    معتاد و مشروب خور نیست همین که خانوادش خوبن ...خونه و ماشین هم که داره

    چیز بولد بدی هم که نداره منم که معیارهای اولیه ام تا حدی درست دراومدن پس دیگه کافیه دیگه!

    مگه بقیه دخترها به کی رفتن؟ هر کی ی عیبی داره ما خودمون هم عیب داریم

    زیاد طولش بدی از توش ی چیزی درمیاد فعلا که از بین سه تا خواستگار باهم این بهتر بوده

    منتظر شی دیگه اینم نمیاد!!

    تو بحبوحه بحث مامانم و بابام ....بالا رو نگاه کردم گفتم خدایا نظر توچیه؟

  2. 6 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    Mvaz (چهارشنبه 04 دی 98), tavalode arezoo (دوشنبه 02 دی 98), فکور (یکشنبه 08 دی 98), گیسو کمند (شنبه 07 دی 98), شمیم الزهرا (چهارشنبه 04 دی 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.