با چیزایی که توضیح دادی به نظر میرسه مادر و پسر قصد دارن ناکامی گذشته اشون رو جبران کنند. ناکامی هایی که هر دو توی روابط با هم داشتند. پسر میخواد محبت مادرانه که در دوران کودکی از طرف مادرش کافی دریافت نکرده رو دریافت کنه و مادر هم احساس میکنه خیلی تنها شده و میخواد در این سن اضطراب و نگرانی های خودش رو کاهش بده و شاید هم بخواد گذشته رو برای پسرش جبران کنه. اما هر دو این بار به صورت افراطی .
واقعا شرایطی که توصیف کردید واقعا شرایط سختی هست.
شاید تلاش شما مستقیما در جهت تغییر رفتار همسر بی فایده باشه چون نیازهای عمیقی که ریشه در کودکی همسر شما داره این دو رو به سمت هم کشونده، مقابله مستقیم و یا اشاره مستقیم بی فایده هست. خیلی از نیازهای انسان ریشه در ناخودآگاه داره و دست خود آدم نیست. مثل گریه ایشون در سفر .
من باز هم پیشنهاد میکنم موقتا جای تغییر همسر به فکر تغییر نگرش باش.فکر کن که این 1ماهی همسرت رو اونطور که هست بپذیری . به این چشم بهش نگاه کن که شاید واقعا عمیقا نیاز به بازسازی این ارتباط داره و بهش زمان بده. توی این 1ماه اصلا فکر کن همسرت رفته سفر کاری. فکرت رو فارغ کن آروم کن. برای اعتراض و گله سمتش نرو اما برای حرف روزانه, اظهار خوشی ها و حرف های خوب برو سمتش. بذار خیالش راحت باشه که آزاده مادرش رو ببینه ،البته لازم نیست اینو به زبون بیاری همینکه پیگیر نباشی خودش کافیه. 1ماه فکر کن یه پسر 5ساله میخواد بیشتر با مادرش باشه. بعد نتیجه رو ببین که چه تغییری توی روابطتون ایجاد شده
و اینجا بنویس.
موفق باشی
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
علاقه مندی ها (Bookmarks)