
نوشته اصلی توسط
*Asal*
ن عزیزم اصلا شبیه اعلان جنگ نیس این اگرم باشه این اعلان جنگو همسرتون انجام داده وشمافقط قبولش میکنین.ببین همسرشماجدایی روانتخاب کرده البته ظاهرا، ن درواقع وشمام ظاهرا فقط باید ب خواستش تن بدی و بگی ک منم دیگه قبول میکنم.الان شماهرکاری ک ازدستت برمیومدکردی هرچقدک میتونستی اصرارکردی وبی فایده بود واگه ایشون واقعا انسان بود وواقعا منطقی بود وواقعاقصدش جدایی بودبااین رفتارای شماوحرفای شمانرم میشدوبهتون فرصت میدادتا سعی کنیددوباره باهم زندگیتونوبهتربسازید ب احترام این همه سال خاطره وروزای خوبی ک باهم داشتین و سالها زندگی مشترک ک راحت نمیشه خرابش کرد پس یقین داشته باشین ک جدایی ازطرف همسرتون فقط درحد ی حرفه و چون ازطرف شماداره بازخوردای خوبی میگیره داره ادامه میده.بااین اصرارای شمااون داره بیشترلذت میبره وبیشتراصرار ب جدایی میکنه.ببینین انسانها تا مرز ازدست دادن چیزی یا کسی پیش نرن قدرشو نمیدونن وشما وشما ب همسرتون اجازه نمیدین ک این حسو درک کنه وقدر شما رو بدونه.اگه این اتفاق بیافته همه چی درست میشه اونممیفهمه چقد شمارو دوس داره بدون شما نمیتونه واصلاجدایی چ تبعاتی براش داره هم ازلحاظ روحی وروانی وهم مالی پس قطعا پشیمون میشه فقط اگه شمااین اجازه روبهش بدین. پس موضعتونوعوض کنین اینارو ازکسی بشنوید ک تجربه۱۰ساله توهمچین زندگی ای باهمچین مردی داره.ی بارم ب ناچار این راهو امتحان کنیدچون چاره دیگه ای ندارید.
من ۴سال پیش این کامنتوگذاشته بودم مشکلمون کاملاحل شدوآماده جدایی شده بودم بااینکه قبلش همونطور کاملاتو تاپیکم مشخصه خیلی ناراحت بودم وغصه میخوردم ولی گوشیمم خاموش کردم وب شوهرمم گفتم دیگه تموم شد.اونم حسابی ترسید ما بامامانش اینا وداداش اینا تو ی ساختمون بودیم وخیلی دخالت میکردن فوری رف ی خونه خوب خرید همینکه حس ازدست دادنمو پیداکرد ازین رو ب اون رو شد و باکلی منت کشی اومددنبالم واخلاقشم ازین رو ب اون روشد.
- - - Updated - - -
ببین من نمیگم طلاق بگیر ولی فعلا درحدحرف قبول کن و ب شوهرت بگو خودت برو درخواست طلاق بده وتمام حق وحقوقمم بده.چون توخواهان طلاقی ومنم بخاطرتوقبول میکنم وگرنه نمیخواستم.تابعدببین چی میشه
علاقه مندی ها (Bookmarks)