سلام. از پست خانوم mina تشکر میکنم.
همسرم همزمان با ترک منزل نامه توقیف اموال در اداره ثبت برای من فرستاد. قیمت ملکی که توقیف کرده بود و هنوزم هست عدد خیلی زیادی میشه و البته تمام اون برای من نبود اما سندش به اسم من بود. بعد از 4 ماه رفت اقدام کرد برای فروش و من با اعتراض به اداره ثبت تا الان کار متوقف کردم.
در اون 4 ماه دادگاه تمکین برگزار شد و من موقع دادگاه نرفتم و بار اول تمیکنم رد شد اما چند ماه بعد دوباره درخواست تمکین دادم و قبول شد.
دلیل اجرای مهریه میگفت منو اذیت میکنی، میگفت هیچ لذتی از زندگی با تو ندارم و این جور حرفهای کلی ولی به نظر من از حسادت شدید بود و همیشه دوست داشت خانوادش با من رقابت کنن و اگر در موردی من عقب تر بودم کاملا با من مهربون میشد اما اگر من جلوتر بودم نمیتونست تحمل کنه و دعوا شروع میکرد.
خانوم من سرد شده بود، حسادت شدید داشت بمن و خواهرش همزمان از کشور خارج شد بره درس بخونه و پدر و مادرش تنها شدن و پارسال فکر کنم میخواست با پدر و مادرش کلا بذاره بره خارج پیش خواهرش. موضوع پیچیده شده بود و فکر میکنم منتظر بود بعد رفتنش یک راه جلو پاش باز بشه که نشد.
دنبالش هرگز نرفتم اما گاهی پیامک دادم که برگرد و چندبار خودش گفت بیا دنبالم ابروم جلو در و همسایه رفته اما با پیگیری و روی خوش نشون دادن من حرفشو عوض میکرد و حتی امروز صبح هم همین سناریو داشتیم با هم.
کسی که اسیر حرف پدرش هست قدرتی برای تصمیم نداره و بعد از تماس من پدرش بهش میگه این کار نکنه و نظرش عوض میشه. امروز عصر اصرار کرد بیا بریم توافقی درخواست طلاق بدیم و این در حالی هست که صبح گفت بیا دنبالم و من طلاق نمیخوام. من گفتم برو وقت بگیر حتما میام برای طلاق توافقی. راستش خستم کرده با این تغییر رفتارش و بنظرم نمیتونه شرایط منو درک کنه.
من با هیچ ادمی در دنیا جنگ ندارم اینها هستن که دوست دارن جنگ ایجاد بشه.
با تشکر از سحر بهاری.
زبونی نگفتم اما اره مشکل دارم اما به ایشون گفتم ندارم. بیشتر باباش میترسید و خودش احساس گناه داشت و هورمون که زد دکتر گفت تا 40 روز عصبی میشه و کمتر از 10 روز رفت مهریه اجرا گذاشت بعد از اولین تزریق هورمون.
زمان زندگی ادم خوبی بود اما موقع دعوا تبدیل به یک ادم فحاش و بی ادب میشد. موقع دعوا به تنظیمات خونه پدر مادرش برمیگشت اما مواقع عادی ادم خوبی بود. هر وقت حسادتش تحریک میشد زندگی به سمت یک جنگ پیش میبرد. بشدت قهر میکرد و گاهی 20 روز حرف نمیزد و من باید میرفتم برای اتمام قهر جلو. البته یکبار دیدم خواهرش هم با پدرش یک هفته قهر بود و به نظرم ریشه در خانوادشون داره. پدرش تمام دارایی اونها بنام خودش کرده بود و حتی خطوط تلفن همسرم هم به نام پدرش بود. با واریز حقوق مادرش به سرعت پولها به حساب پدرش منتقل میشد و مادرش پول توجیبی از پدرش میگرفت. در مورد این پدر هرچی بگم کم گفتم.در مدتیکه من با این خانوم زندگی کردم هر باری که پدرش در مهمونی کنار دخترش نشست شبش ما جنگ داشتیم.
اینکه زنم بد شد میتونم بگم بعد از اجرای مهریه دیگه زنم نبود، عملا پدرش اومده بود وسط و این دختر هیچ کاره بود. شب بردن جهیزیه اومدن خونم و زنم کنارم خوابید، گریه میکرد میخوام ماشین بهت بدم اما بابام نباید باشه. حتی یکبار چند سال قبل این ماجرا به من گفت بیا از ایران بریم کسی به ما کار نگیره و من الان میفهمم کی میگفت. یکم دلم بحالش میسوزه. خواهرش هم برای همین ول کرد رفت چون باباش نذاشت عکاسی کودکان بزنه و گفت در شان ما نیست و اونم برای درس مملکتو ول کرد رفت.
اینم بگم بعد از دریافت نامه اجرای مهریه رفتم پیش محضری که نامه نوشته بود، گفت یک روز ساعت 8 صبح زنت و باباش اومدن و گفتن درخواست اجرای مهریه دارن، گفت من با خانومت حرف زدم و منصرف شد اما پدرش مجبورش کرد و پشت سرت بد میگفت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)