سلام دوستان عزیز
لطفا راهنمایی کنید وظیفه من چیه و ناراحتیام واقعا درستن یانه
مادر پدرم حدود چهل ساله بدون همسر زندگی میکنن به دلیل رفتارهای بدی که در زندگی با اطرافیانشون به خصوص عروسها داشتن مورد علاقه اونها نیستن. از ابتدای فوت همسرشون هم به دلیل علاقه زیادشون به تک دخترشون باایشون زندگی میکردن که شوهر عمم هم در سن جوانی و با سه بچه کوچیک فوت میکنن و کل رندگی همشون به دوش پدر من بوده
پدرم برای این خانواده خونه ای میخرن که نصفش رو عمم و نصف پدرم میدن و خونه به نام عمم میشه و زبانا با پدرم تعهد میدن مادرشون همیشه ا نجا بمونن البته خرجشون پدرم بدن (چندبرادر دیگه هم دارند که کلا خودشون کنار کشیدن)
عمم به دلیل مشکلات زیادی که فرزندانش دارن چند سال اخیر در حد ماهی چند روز قبول میکنن مادر خونشون باشن و مابقی روزها بیشتر منزل پدر من و در حد دو روز خونه هر پسر دیگه بودن
تااینکه مادربزرگم زمینگیر میشن و نگهداری ازشون دیگه سخت میشه و همه میگن ما دیگه خونمون نمیبریم و میبرن خانه سالمندان
من خیلی بابت این موضوع ناراحتم. میدونم اگر با پدرم صحبت جدی کنم ایشون قبول میکنن به تنهایی خونه بگیرن و پرستار دائم بگیرن و مادر بیارن ازونجا بیرون. اما میدونم اینکار باعث ناراحتی زیاد مامانم میشه و اینکه میترسم کلا باعث زحمتشون بشم (مادرم مهربونترین عروسشونه که خیلی خیلی تاحالا زحمت مادربزرگمو برای نگهداریشون کشیده اما به دلیل همون ظلمهای زیادی که به عرویهاشون کردن همه ازشون دلچرکینن و مادرمم انگار دیگه طاقتش تموم شده و دیگه حاضر به نگهداریشون نیس)
من نظرمو بهشون گفتم ولی در حد چند جمله بوده که اثری نداشته
پدرم ته دلشون ناراحتن که مادرشون اونجان اما چون کل خانواده میگن باید اونجا بمونن پدرمم عقب نشستن اما میترسم بعدها پشیمونی که جای جبران نداره براشون پیش بیاد
به خاطر کرونا الان چندماهه بنده خدا مادربزرگم هیچکسو ندیده و اونا قرنطینه هستن و خیلی تنهان
میخواستم راهنماییم کنین وظیفم چیه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)