ممنونم
ببینید در هر صورت پدر شما برای ازدواجتون شرایطی رو قرار دادن که خودتون هم اشاره میکنین ؛ ↓
من بعنوان کسی که بشما مشورت میده و خارج از میدان احساسات شماست باید یه سری به آینده هم بزنم. این احساسات و اشتیاقات الان تضمینی نداره بیشتر یا کمتر بشه.حتی تضمینی نداره ثابت باقی بمونه، اما آنچه که مهمه مثل معروف حساب حساب است و کاکا برادر
راستش من اصلا بر پایه احساساتم تصمیم نگرفتم که حالا نگران باشم با فروکش کردن احساسم تصمیمم عوض شه من چون پدر خوبی نداشتم نسبت به آقایون بسیار بدبین بودم و هر نشانه ای رو به بدترین شکل تعبیر میکردم و چشمام رو نمیبستم موقع شناخت. اما این آقا همه جوره از فیلتر های ذهنی من رد شدند و از همه آزمونها سربلند بیرون اومدن و به معنای واقعی تونستند اعتماد من رو جلب کنند البته در طول زمان و هر چی میگذره این اعتماد کمرنگ نمیشه که شواهد باعث بیشتر شدنش هم میشه.
البته حق دارید اینطور فکر کنید چون الان اکثر دختر خانوما تحت تاثیر احساسات هستند ولی من به خاطر شرایط سختی که داشتم و پدر مستبد و بی مسئولیتم از همون بچگی یاد گرفتم منطقی باشم و خودم مراقب خودم باشم و از انتخابم هم ۹۰ درصد مطمئنم که اون ۱۰ درصد هم برمیگرده به اینکه آدما ممکنه تو طول زندگی عوض بشن که اون دیگه از کنترل همه خارجه و نمیشه پیش بینی کرد.
اگر حتی شرایط ازدواج شما با پا در میانی این و آن تسهیل پیدا کنه، این آخر ماجرا نیست و همانطور که پیش تر بما گفتین؛
این ها روی زندگیتون تأثیر میذاره و کم کم شما رو بین پدر و همسرتون قرار میده و باید رضایت هر دو نفر رو بدست بیارین اما در نهایت این خودتون و زندگیتون هست که پژمرده خواهد شد.
این در صورتیه که من پدرم رو قبول داشته باشم اما من اصلا روش و اصولش رو نمیپسندم و دوست دارم کاملا ازش مستقل باشم
( این هم در صورتی که احساساتتون نسبت به همسرتون ثبات داشته باشه و همون احساسی که به والدین دارین به موازات اون برای همسرتون هم داشته باشین )
از طرفی شرایط زندگی شما، رابطه ناخوشایند پدر و مادر، رفتارهای نادرست پدر و ... میتونه در آینده بستری فراهم کنه که به دنبال حقوق قانونی خودتون برید و اون زمان عشق نمیتونه جلوی گام های شما و سایه ی سرد دیگران بر زندگیتون رو بگیره ↓
من همیشه تو زندگیم به دنبال آرامش بودم چرا باید زندگی ای که خودم میخوام و دارم برای به دست آوردنش تلاش میکنم رو بخوام نابود کنم؟ من از زندگی پدر و مادرم درس گرفتم نه تاثیر. چندین ساله مطالعه میکنم و روی خودم کار میکنم که مهارت های زندگی مشترک رو یاد بگیرم و الگوهای ذهنیم از زندگی پدر و مادرم رو بشناسم و اصلاح کنم. از این به بعد هم همین رو ادامه خواهم داد
من پیشنهادی دادم و شما در پاسخ گفتین ؛
آقایی که مقابل شما هستن همانطور که گفتید ظاهرا به درک درستی از شخصیتتون رسیدن و قاعدتا باید متوجه صحبت های باشند و بعد از این مدت شما رو فردی بدنبال پول و ثروت ارزیابی نکنن. بهتر هست نظر پدرتون رو بهشون بگین و تصمیم رو بر عهده ی خودش بگذارین.
ایشان این حق رو داره که متوجه نظرات خانوادگی فرد مقابل بشه و فکر کنه که آیا میتونه از پس چنین شرایطی بر بیاد یا نه، سپس نظر نهاییش رو اعلام کنه.
من قبل تر هم گفتم در ازدواج
شفافیت و صداقت بسیار مهم هست و میتونه مسیر زندگی دو نفر رو مشخص کنه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)