واقعا معلومه هم درد من بودی، همینطوره!
من نگرانی زیادی از بابت بچه دارم، اگه جلوی بچم انقدر بهم بی احترامی بشه، دو روز دیگه اون بچه نه اعصاب داره و نه احترامی میذاره برای من.
خوبه همسر شما پذیرفت و خودش رو تغییر داد. همسر من معتقده تمام ایرادات از منه که باعث عصبانیتش هستم. در واقع ایرادات از همه ست!
- - - Updated - - -
بله. دو تا تاپیک دیگه هم داشتم. حقیقتا دیگه از این جملات "اول باید خودت رو اصلاح کنی" خسته شدم. ما رفتیم مشاوره و یه سری راهکار گرفتیم. من تقریبا دیگه آدم قبلی که بودم رو یادم نمیاد. نمیدونم چی دوست داشتم، اولویتام چی بود و... تماما همون چیزی شدم که خانومم میخواد.
ولی این مشکل هست.
طلاق هم راه سختیه. اونم تو این شرایط. واسه همین دارم از مشاورای اینجا کمک میگیرم
- - - Updated - - -
بله اتفاقا نظرات شما رو هم پیاده کردم. اما در مورد این جمله شما:
نمیشه آدم تمام چیزایی که روش حساس هست رو از بین ببره با این خیال که داره خودش رو قوی میکنه.مثلا همین سوژه ی جدید همسرتون یا فاش کردن مسائل خانوادگی در بین دیگران... و متعاقب اون ضعف شما در توهین به قومیت یا نگرانی از واکنش و تفکرات دیگران پس از افشای مسائل زندگی مشترک توسط همسر.
من شبانه روز به شما فحش میدم و شما رو با افراد دیگه مقایسه میکنم و... شما این تخریب شخصیت رو تمرین برای قوی شدن لحاظ میکنی؟!
دوست نداری چهارتا کلمه خوب از من بشنوی؟ دو بار تعریف یا تشکر بشنوی؟
آیا قراره رابطه ها نوعی خودآزاری بی انتها باشه؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)