
نوشته اصلی توسط
الهه زیبایی ها
. نه اینکه بخوام از قصد و برای درآوردن حرص ایشون اینکارو بکنم.
فرزانه خانم عزیز
ما همه میدونیم شما قصد اینو نداشتید که حرص ایشونو دربیارید.....منم بارها تو پستم گفتم شما حق دارید ناراحت باشید خسته شده باشید... حتی به اینکه به طلاق فکر کنید....رفتار شما رفتاری که از هر ادم معمولی سر میزنه...مثل خود من شما همه......من حرفم این بود که
هر دو راه و خیلی خوب بررسی کنید و
اگه خواستید به ساختن و تلاش دوباره فکر کنید اون وقت باید در مقابل همجین شخصیتی دیگه ی ادم معمولی نباشید باید حرفه ای عمل کنید و این به معنای این نیست که شما باید تلاش کنید تا ایشون عصبانی نشه ...البته که این کارو به مراتب بدتر میکنه
در مقابل ادم سلطه جو بازی کردن نقش سلطه پذیر غلطه!
ببینید من فقط از روی اطلاعاتم اینها رو میگم قطعا نظر خود شما و دیگر دوستان ارجحیت داره.
مثلا ی خانم دکتری رو میشناسم که فوق العاده در مورد این جور رابطه ها کار بلده
ی بار مثالی رو یک بار د گفت
خانم و آقا قرار میذارن برن بیرون ...بعد خانم آماده منتظر تا آقا بیاد...بعد آقا میاد میگه قرارمون بهم خورد چون من میخوام با دوستام برم بیرون....بعد خانم چی کار میکنه ؟ ناراحتیش و قورت میده میگه باشه عزیزم برو....بعد آقا عصبانی میشه داد میزنه مثلا چیزی رو بهونه میکنه....خانم تو دلش میگه نگاه کن به حای اینکه من عصبانی شم تازه دوقورت و نیمش هم باقیه....ولی بازم قورت میده ناراحتیش و و فقط میگه عزیزم من که چیزی نگفتم باشه برو.
....خانم وکتر میگفت خب الان هر کسی اینارو بینه میگه آخی خانم چقدر خوبه آقا چقدر بده....ولی من میگم تقصیر خانم...
.گفتم خانم دکتر چرا؟؟ یعنی باید میگفت که من ناراحتم قرارمونو بهم زدی و فلان!!!.. گفت اره باید طرز گفتنش و بلد بود میگفت...
در مورد اینکه پدران و مادران ما که اینطوری بودن راه به حایی نبردن ..اجازه بدید ی مثال دیگه هم بگم که به عینه تو اقواممون دیدم مال نسل خیلی قبل از ماست
آقا بسیار سلطه جو و خشن و عصبانی .. خاتم هم بسیار مظلوم و سلطه پذیر
اقا اگه میومد خونه میدید چایی اماده نیست فحش و دعوا و تنش و...
اقا از درمیومد میپرسید چایی هست؟ خانم هم ساده لوحانه میگفت نه نمیدونستم داری میایی. بعد فحش و فحش کاری شروع میشد...این ماجرا به مراتب اتفاق می افتاد ولی استثنایی هم داشت اونم زمانی بود که عروس زرنگ و خوش کلام تو اون لحظه خونه بود ...تا میدیدن آقای خشن که هیچ کسی جریت نداره باهاش روبرو شه داره میاد... چایی هم نیست.... عروس و میفرستادن جلو تو برو سرش و گرم کن تا ما چایی بذاریم.....عروس بدون اینکه بترسه میرفت میگفت اقا جون سلام آقا جون خسته نباشی دستهاتو بشور تا ی چایی برات بیارم صبر کن حوله بیارم اینجا میشینی یا حیاط...چی شد که زود اومدی ..
.انقدر اقا جونو به حرف میگرفت تا چایی هم اماده میشد..
.در واقع آقا اون حس توجهی که میخواست رو میگرفت وگرنه که چایی پنهان کردن نیازش بود!
ببینید من اصلا خدایی نکرده شما رو سرزنش نمیکنم اصلا نمیگم شما اینجوری بودین شما اونجوری بودین....فقط میگم میشه تا حد زیادی بسازید ولی حتی اگه در راستای طلاق هم بخواهید پیش برید و نخوایید انرژی بذارید نمیگم کار غلطیه...گفتم طلاق ی سوره به نامشه...انتخاب با شماست.
علاقه مندی ها (Bookmarks)