کاش اینقدر ساده بود..
یکبار بهم گفت مشکلات کارت رو نیار خانه، من هم چبزی نمی گویم، اما وقتی چیزی هم نمی گویم، فکر می کند من بیکار نشسته ام آنجا و فقط حقوق می گیرم.
می دونید مشکل چیه؟ من احساس می کنم، شوهرم می خواهد از من چیز دیگری بسازد. و من به خودم و راهی که در پیش گرفتم، اعتقاد دارم.
اگر ظاهر من را دوست نداشت، چرا انتخابم کرد؟ شوهرم زن بور دوست دارد، آخه مگه چشم کورش ندید که من بور نیستم...

پریروز بقدری فشارم پایین آمده بود که از هوش رفتم، در خانه تنها بودم و چون قرار بود به مراسم عروسی برویم، خانواده ام مطلع شدند و به دادم رسیدند و به درمانگاهم بردند. وقتی آمد حتی دستم را هم نگرفت.

می گویید از محبت سرشارش کنم، وقتی دوستش ندارم، چگونه محبت کنم؟!