به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 05 [ 19:34]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    813
    امتیاز
    25,716
    سطح
    96
    Points: 25,716, Level: 96
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 634
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,748

    تشکرشده 1,848 در 755 پست

    Rep Power
    181
    Array
    روزها و فصل ها که پیش میرفتند، صدا ها هم بیشتر میشد،

    " آقا امین ان شاالله کی شیرینی بخوریم؟" " آقا امین از شما بعید این همه تعلل" و هزار تا آقا امین دیگه حاکی از این مطلب بود که چرا ازدواج نمی کنی امین آقا.

    امین که همیشه در جواب چنین پرسش هایی ناخودآگاه سرش پایین میرفت و سرش را تکانی می داد و بی سر و صدا صحنه را ترک می کرد، در دلش پر از حرف بود.

    حرفی که هیچ شخصی به آن آگاه نبود، هیچ شخصی هم یافت نمی شد که از راز دل امین باخبر باشد، چون امین همیشه سنگ صبور بقیه آدمها بود، خودش یک آدم قوی و با ثباتی بود که با همه مشکلات زندگی اش به دید نعمت نگاه میکرد و با آن مشکلات خوش گذرانی می کرد.

    امین معتقد بود تا مشکلات برادر ها و خواهرانش رو برای ازدواج و تحصیل محیا نکنه نمی تونه بره سر خونه و زندگی خودش، از طرفی امین که روحیه کمک کردن داشت و همیشه دیگران رو مقدم بر خودش می دونست، مطمئن بود که دختری اگر بیاد تو زندگی اش خوشبخت نمیشه، مگر این که اون دختر هم مثل خودش باشد.

    امین شخصیت جالبی داشت، همیشه لباس های معمولی و بعضی وقت ها گشاد می پوشید، کمتر شخصی پیدا میشد که تن امین لباس نو دیده باشه، همیشه میگفت من لباس نو بپوشم و دیگران پول نداشته باشن یه لقمه نان تهیه کنند؟ هر وقت همه آدمها لباس نو پوشیدن، من هم یک دست می خرم.

    با این حال همیشه مادرش از نقطه ضعف امین استفاده می کرد و یه دست لباس نو براش می خرید به امین میگفت اگر نپوشی حلالت نمی کنم. امین هم بعد از هزار تا طفره رفتن و فضل و بخشش کردن لباس ها، شاید یک تیکه از آن لباس های نو را می پوشید تا دل مادرش رو بدست بیاره.

    برای همین همیشه دختر های محل امین رو مسخره میکردند و به نام امّل محل صداش می زدند. ولی این امّل محل برای اکثر آدمها ناشناس بود، حتی برای برادر و خانواده خیلی از همون دختر ها سبب خیر شده بود و یه کمکی بهشون کرده بود.

    امین هم ورزشکار بود و هم خیلی باهوش تو درس کلاس.

    همیشه دوستاش بهش می گفتن امین چرا تو هیچ مسابقه ای شرکت نمی کنی، امین هم بهشون میگفت ما تو زندگی باید هدفمون برای خدا باشه، نه مدال قهرمانی. من آدم ضعیفی هستم ممکنه با یک مدال قهرمانی فکر کنم کسی شدم و وابسته اش بشم و از خدا دور بشم.

    ادامه دارد .....

  2. کاربر روبرو از پست مفید Mvaz تشکرکرده است .

    باغبان (جمعه 03 بهمن 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.