نقل قول نوشته اصلی توسط roodabeh_persian نمایش پست ها
دوست عزیز
جدای مشکلات متعدد شخصیتی که مسلما همسرتون به آنها دچار هستند مثل زورگویی، پرخاشگری و شکاکیت، متاسفانه شما مثل بسیاری از خانمها مفهوم سازگاری رو با انفعال و ظلم پذیری اشتباه گرفتید.
این انفعال باعث شده نه خودتون و نه همسرتون پایمال شدن عزت نفستون رو اصلا یک عارضه جدی تلقی نکنید
همسر شما تا زمانی که با یک برخورد جدی و قاطع روبرو نشه انگیزه ای برای تغییر نخواهد داشت. اصولا خودتونو بذارید جای ایشون، چرا باید تغییر کنه فقط با دوتا هوار و فریاد و نهایتا چک و لگد به هر چی میخاد میرسه ، چرا باید بخودش زحمت بده تا تغییر کنه؟
من پیشنهاد می کنم شما اصولا دست از انتظار کشیدن برای پیام های همسرتون بردارید و تمرکز کنید بر بازسازی عزت نفس تخریب شده خودتون. مرز بندی هاتونو مشخص کنید . اجازه ندید هیچ کسی به هیچ بهانه ای ب شما توهین کنه.
برای خودتون هدف و انگیزه زندگی بسازید تا دارای هویت مستقلی باشید . این به شما کمک می کنه با هر کلمه حرف یک آدم نامتعادل دچار تلاطم نشید.
بعد از اون برای برگشت عجولانه به این زندگی مخرب عمیقتر فکر کنید چون به نظر می رسه با همین چند جمله تجدید خاطره سست شدید و همین روزهاست که باز برگردید به همون چرخه بیمارگونه
ممنونم بابت راهنمائی و وقتی که برام گذاشتین
والا درسته اکثر اوقات در آخر در برابر خواسته شوهرم کوتاه میومدم و نظر و حرف خودش رو به کرسی مینشوند
اما خب همیشه هم این طور نبود که مقاومتی نکنم!!
متاسفانه گاهی ساعت ها باهاش صحبت میکردم دلیل میوردم اما اصلا انگار متوجه خواسته و نظرم نمیشد و مرتب حرف خودش رو تکرار میکرد تا آخر خسته بشم و بگم بابا هر جور میخوای رفتار کن... گاهی از حرف زدن زیاد دیوونه میشدم از بس طوطی وار حرفش رو تکرار میکرد و دیگه نایی برای بحث کردن باهاش نداشتم و کوتاه میومدم

گاهی هم که چنان دااااااد میزد که من از ترس آبرو ریزی دیگه کوتاه میومدم!!!

گاهی که منم عصبانی میشدم و داد میزدم بهم میگفت تو هنوز جایگاه من رو تو خونه درک نکردی و هنوز نمیدونی من مرد هستم و حرف من باید اجرا بشه، میگفت تو هنوز جایگاه زن و مرد رو نفهمیدی