آیا فقدان هوش هیجانی آسیب زاست؟
نکته
به زبان ساده، می توان گفت ضررهای فقدان هوش هیجانی، درست نقطه ی مقابل سودمندی های آن است.
تمرین 3
برای لحظه ای فکر کنید و ببینید چه تصویری از فردی که فاقد هوش هیجانی است، دارید. چه چیزهایی ممکن است درباره ی او بگویید؟ 1 یا 2 مورد آن را بنویسید.
به مثال های زیر توجه کنید:
• «او هرگز به احساسات دیگران اهمیت نمی دهد».
• «می خواهد همیشه حق با خودش باشد».
• «تردید دارم که از او کمک بخواهم؛ زیرا می دانم رغبتی نشان نمی دهد».
• «نمی توانم با او درباره ی مسائلی که برای من مهم هستند، صحبت کنم».
• «هرگز ندیدم که به کسی غیر از خودش اولویت بدهد».
• «خیلی راحت با او دچار بحث و جدال می شوید».
• «هیچ انعطافی در او نمی بینید».
مثال های ذکرشده، فقط چند مورد هستند. مثال های بیشتری نیز وجود دارد؛ اما از همین چند مثال نیز می توانید ببینید که فقدان هوش هیجانی، چقدر می تواند برای ارتباطات ما و دیدگاه منفی دیگران نسبت به ما، زیان آور باشد.
بنابراین فقدان هوش هیجانی ممکن است، برای عزت نفسمان زیان آور باشد و احساس خود ارزشی را در ما کاهش دهد.
مورد پژوهی
جنی، کار امروزش را تمام کرد و در نظر داشت در همان شب به تئاتر برود. وقتی به خودروی خود رسید، متوجه شد خودرو یکی از همکاران کج پارک شده و در فضای پارک دو خودرو قرار گرفته است. او با خودش گفت: «چقدر خودخواهانه». اگر چه جنی فضاهای خالی دیگری برای پارک خودرو خود داشت؛ اما همین که کسی به خودش جرأت داده بود، خودرو خود را اینطور پارک کند، او را عصبانی میکرد. او با خود فکر کرد: «باید به این آدم درسی بدهم».
جنی برای شکایت به طرف پذیرش رفت. مسئول پذیرش نیز در دفترش نبود و جنی گمان کرد؛ او کارش را رها کرده و زودتر به خانه رفته است. همین اتفاق جنی را عصبانی تر کرد و او یک ورق کاغذ بزرگ از میز پذیرش برداشت و یادداشتی بی نهایت گستاخانه دربارهی خودخواهی محض راننده ی خودرو نوشت؛ همچنین یادداشت دیگری نوشت با مضمون محکوم کردن کارمندانی که قبل از پایان وقت اداری محل کار خود را ترک می کنند. جنی یادداشت نخست را بر روی شیشه ی جلوی خودرو راننده ی مورد نظر (خطاکار) نصب کرد.
جنی آن قدر از اتفاقی که در محل کارش افتاد، عصبانی بود که در تئاتر نیز نتوانست با دوستانش خوب رفتار کند و از نمایش نیز لذت نبرد و تمام شب ناراحت و عصبی بود.
وقتی روز بعد به محل کارش رفت، متوجه شد همکارانش ناراحت هستند؛ ماجرا از این قرار بود که روز گذشته، درست قبل از این که جنی محل کار را ترک کند، یکی از همکاران به علت حمله ی قلبی خودروی خود را در وسط پارکینگ رها می کند، اکنون در بیمارستان بستری است و در شرایط خطرناکی به سر می برد. مسئول پذیرش، بعد از آمدن آمبولانس، همراه با آن زن بیمار به بیمارستان می رود و هنگامیکه بر می گردد و می خواهد خودرو را جا به جا کند؛ یادداشت جنی را که بر روی شیشه ی جلوی ماشین بود، بر می دارد.
جنی احساس شرمساری می کرد؛ به خاطر رفتار پرخاشگرانه اش نسبت به آن اتفاق و به علت این که فکر نکرده بود، شاید اتفاق غیر منتظره ای افتاده باشد که باعث شده کسی خودروی خود را آن طور پارک کند. به طور تقریبی زمان طولانی سپری شد تا جنی بتواند از تاثیر هیجانی رفتارش رها شود.
نقطه ضعف اول جنی ناتوانی اش در خود کنترلی بود. در حالی که عصبانیتش از آن موضوع طبیعی است؛ اما قادر به کنترل احساسات منفی اش نبود و همین موجب شد یادداشتی توهین آمیز بنویسد و بر روی شیشه ی خودرو بگذارد؛ همچنین جنی فاقد دیگر آگاهی بود. هرگز برای یک لحظه هم به فکر جنی خطور نکرد که چرا خودروی در چنین وضعی غیرعادی پارک شده باشد.
او به سرعت نتیجه گرفت که راننده فردی بی ملاحظه و خودخواه بوده و مسئول پذیرش نیز زودتر از معمول محل کارش را ترک کرده است و هیچ دلیل احتمالی دیگر را در نظر نگرفت. از نظر هیجانی، افکارش آن قدر هوشمندانه نبودند که بتواند برای شرایط پیش آمده به دنبال دلایل دیگر باشد.
پیامد فقدان هوش هیجانی کافی موجب شد، جنی احساس بدی نسبت به خودش پیدا کند؛ همچنین ناراحتی و دلخوری همکارانش نشان می داد که آنها نیز از رفتارش راضی نیستند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)